+ - x
 » از همین شاعر
1 گر علت مرگ را دوا می کردند
2 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
3 شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
4 ای مرغ شباهنگ دل انگیز، بنال
5 از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد
6 طفلی بودم غنوده بر بستر ناز
7 صبح است ز خرمی جهان می خندد
8 آن منظر فیض صبحگاهی بنگر
9 گر خاک در یار نفروختیم گذشت
10 آن ماه سخن ز بامیان می گوید

 » بیشتر بخوانید...
 به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
 بی دروغ
 خیزید عاشقان که سوی آسمان رویم
 خزان عاشقان را نوبهار او
 مرا با خاطر رويت ببخشا
 تا باد سعادت ز محمد خبر افکند
 اگر ز ديدۀ غيرت حجاب می سپارد
 پرده بردار ای حیات جان و جان افزای من
 دلی که غیب نمای است و جام جم دارد
 آمد بهار خرم و آمد رسول یار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

این صبح همان و آن شب تار همان
ما شش در و این چهار دیوار همان
استاد زمانه یک سبق داده به ما
تکرار همان و باز تکرار همان


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *