+ - x
 » از همین شاعر
1 تا این خرد خام تو، معیار بود
2 چو گم شد پرتو عشق از دل من
3 بی دولت عشق زندگانی نفسی ست
4 امروز که عصر علم و فرهنگ بود
5 چون در کف روزگار گشتیم زبون
6 هر صبح که کردیم به غم شام گذشت
7 در گلشن زندگی به جز خار نبود
8 شب است ساقی! ساغرت کو؟
9 گر خاک در یار نفروختیم گذشت
10 هرکس که به ازدواج پابند شود

 » بیشتر بخوانید...
 صدای پای من همیشه تنهاست
 هیج نومی و نفی ریح علی الغور هفا
 امشب اتاق، باز دهان باز كرده است
 اینک آن انجم روشن که فلک چاکرشان
 در خانه غم بودن از همت دون باشد
 دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
 بیخ سوزان
 هین دف بزن هین کف بزن کاقبال خواهی یافتن
 به شبنم صبح، این گلستان ، نشاند جوش غبار خود را
 جانا قبول گردان این جست و جوی ما را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم
هر جا که روی چون سایه دنبال توییم
گر خسته شدی ز راه، دل مرکب توست
حمال تو و ملک تو و مال توییم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *