+ - x
 » از همین شاعر
1 آن نیمه ی نان که بینوایی یابد
2 آن ماه سخن ز بامیان می گوید
3 شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
4 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
5 اگر دانی زبان اختران را
6 پیران که چنین مقام و حرمت دارند
7 ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم
8 با خلق نکو بزی که زیور این است
9 تا این خرد خام تو، معیار بود
10 افسوس که زندگی دمی بود و غمی

 » بیشتر بخوانید...
 دست من گیر ای پسر خوش نیستم
 اتیناکم اتیناکم فحیونا نحییکم
 ساقی فرخ رخ من جام چو گلنار بده *
 آه در آن شمع منور چه بود
 ای بر سر بازاری دستار چنان کرده
 ای جان و جهان چه می گریزی
 پیش از تو
 درخت
 چون غنچه همان به که بدزدی نفس اینجا
 مهار تبسم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم
هر جا که روی چون سایه دنبال توییم
گر خسته شدی ز راه، دل مرکب توست
حمال تو و ملک تو و مال توییم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *