+ - x
 » از همین شاعر
1 ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست
2 از بس خوش و مست و دلربا می آیی
3 ای مشت گل این غرور بیجای تو چیست؟
4 هر صبح که کردیم به غم شام گذشت
5 آن نیمه ی نان که بینوایی یابد
6 هر ذره ی خاک من زبانی دارد
7 آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟
8 یارب به کسانی که جگر سوخته اند
9 عزیزان چون بدان ساحل رسیدند
10 پیران که چنین مقام و حرمت دارند

 » بیشتر بخوانید...
 پرکرده جرو لایتجزاکتاب ما
 هر نکته که از زهر اجل تلختر آید
 آن یار ترش رو را این سوی کشانیدش
 لیلی
 طفل نوگويای عشقم هر چه گويم باک نيست
 دم به دم از ره دل پیک خیالش رسدم
 تو هر چند صدری شه مجلسی
 دام مهرویان
 دردیدهً من بسکه هوس انگیزی
 سبکتری تو از آن دم که می رسد ز صبا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یارب دردی که ناله آغاز کنم
شوری که سرود شوق را ساز کنم
چشمی که به سوی خویش چون باز کنم
آن گمشده را از دور آواز کنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *