+ - x
 » از همین شاعر
1 بر قله ی کهسار، درختی برپاست
2 ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست
3 گر خاک در یار نفروختیم گذشت
4 آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟
5 دل در غم عشق تو برومند بود
6 چو از دل عشق رفت آزار آید
7 آن منظر فیض صبحگاهی بنگر
8 یارب سوزی که جسم و جان را سوزم
9 چو گم شد پرتو عشق از دل من
10 در باغ جهان تو هم گل زیبایی

 » بیشتر بخوانید...
 ای هوس عشق تو کرده جهان را زبون
 یا مبسما یحاکی درجا من اللالی
 باز بگلشن بیا آب رُخ گل بریز
 بازی
 ای بار خدای پاک دانای قدیر
 برجه ز خواب و بنگر صبحی دگر دمیده
 صبح است و ژاله می چکد از ابر بهمنی
 ای صد هزار خرمن ها را بسوخته
 صدره در انتظارت تا پشت در دویدم
 امشب که گریه کردم بغض ترا عزیزم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یارب دردی که ناله آغاز کنم
شوری که سرود شوق را ساز کنم
چشمی که به سوی خویش چون باز کنم
آن گمشده را از دور آواز کنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *