+ - x
 » از همین شاعر
1 عارف به دل ذره جهان می بیند
2 هرکس که به ازدواج پابند شود
3 این کینه وران باز به نیرنگ دگر
4 ای مرغ شباهنگ دل انگیز، بنال
5 این صبح همان و آن شب تار همان
6 ای سرو روان که نخل امید منی
7 سرمایه ی عیش، صحبت یاران است
8 تا بر لب من آه شرر باری هست
9 آن نیمه ی نان که بینوایی یابد
10 شهرت طلبی چند به هم ساخته اند

 » بیشتر بخوانید...
 امیر حسن خندان کن چشم را
 عاشقان را مژده ای از سرفراز راستین
 سمفونی تاریک
 ای شاه تو ترکی عجمی وار چرایی
 دیدی که چه کرد یار ما دیدی
 یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
 می خور که فلک بهر هلاک من و تو
 هله نوروز آمد
 نوازش
 از شب تا فردا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
که زد بر شیشه ی من آسمان سنگ
به صد صحرا نمی گنجد غم دل
چه سان گنجایش در سینه ی تنگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *