+ - x
 » از همین شاعر
1 با خلق نکو بزی که زیور این است
2 از مرگ نترسم که مددکار من است
3 بر قله ی کهسار، درختی برپاست
4 چه باشد زندگانی را بهایی
5 ای سرو روان که نخل امید منی
6 دل در همه حال تکیه گاه است مرا
7 شب است ساقی! ساغرت کو؟
8 چو گم شد پرتو عشق از دل من
9 ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم
10 ای سرو روان بیا که دستت بوسم

 » بیشتر بخوانید...
 به خدا میل ندارم نه به چرب و نه به شیرین
 ای دل تو بگو هستم چون ماهی بر تابه
 تا بنستانی تو انصاف از جهود خیبری
 ایا نزدیک جان و دل چنین دوری روا داری
 بربند دهان از نان کمد شکر روزه
 بهانه
 سنگ مزن بر طرف کارگه شیشه گری
 من طربم طرب منم زهره زند نوای من
 در شهر شما یکی نگاریست
 جوهر مردی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
که زد بر شیشه ی من آسمان سنگ
به صد صحرا نمی گنجد غم دل
چه سان گنجایش در سینه ی تنگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *