+ - x
 » از همین شاعر
1 عاشقم عاشق به رویت، گر نمی دانی بدان
2 یار از دل من خیر ندارد
3 دیوانه نمودم دل فرزانه خود را
4 ای درد تو آرام دل من
5 زیر زنجیر، ای مبارز خلق
6 تنیده یاد تو در تار و پودم، میهن، ای میهن!
7 زندگی آخر سر آید بندگی در کار نیست
8 ای دزدیده چشم از آهو
9 صدره در انتظارت تا پشت در دویدم
10 به دشمن آزادی زنان

 » بیشتر بخوانید...
 مهمان شاهم هر شبی بر خوان احسان و وفا
 بیمار
 دوست همان به که بلاکش بود
 لی حبیب حبه یشوی الحشا
 رویم و خانه بگیریم پهلوی دریا
 بریده شد از این جوی جهان آب
 شبی که ماه در اندیشه ی تو جان می داد
 ساقی برخیز کان مه آمد
 اگر پندی ز درویشی پذیری
 دم به دم از ره دل پیک خیالش رسدم

۴.۳
امتیاز: ۴.۳ | مجموع آراء: ۶

تنیده یاد تو در تار و پودم، میهن، ای میهن!
بود لبریز از عشقت وجودم، میهن، ای میهن!
تو بودم کردی از نابودی و با مهر پروردی
فدای نام تو بود و نبودم، میهن، ای میهن!
فزونتر گرمی مهرت اثر می کرد چون دیده
به حال پر عذابت می گشودم، میهن ای میهن
به هر مجلس به هر زندان، به هر شادی به هر ماتم
به هر حالت که بودم با تو بودم، میهن، ای میهن!
اگر مستم اگر هوشیار، اگر خوابم اگر بیدار
بسوی تو بود روز سجودم، میهن، ای میهن!
بدشت دل گیاهی جز گل رویت نمی روید
من این زیبا زمین را آزمودم، میهن ای میهن


مسکو 1955


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *