+ - x
 » از همین شاعر
1 ای دزدیده چشم از آهو
2 زندگی آخر سر آید بندگی در کار نیست
3 عاشقم عاشق به رویت، گر نمی دانی بدان
4 زیر زنجیر، ای مبارز خلق
5 به دشمن آزادی زنان
6 دور از رخت سرای درد است خانه من
7 دیوانه نمودم دل فرزانه خود را
8 ای درد تو آرام دل من
9 صدره در انتظارت تا پشت در دویدم
10 خبر داری که از غم آتشی آفروختم بی تو

 » بیشتر بخوانید...
 ای درآورده جهانی را ز پای
 چون سوی برادری بپویی
 آدمیی، آدمیی، آدمی
 ای روترش به پیشم بد گفته ای مرا پس
 می گریزد از ما و ما قوامش داریم
 اگر به گلشن ز نازگردد قد بلند تو جلوه فرما
 ای دل بی قرار من راست بگو چه گوهری
 معاشران گره از زلف یار باز کنید
 بزن آن پرده دوشین که من امروز خموشم
 ترسم که از این رابطه، یک بار دلت بد شده باشد

۴.۳
امتیاز: ۴.۳ | مجموع آراء: ۶

تنیده یاد تو در تار و پودم، میهن، ای میهن!
بود لبریز از عشقت وجودم، میهن، ای میهن!
تو بودم کردی از نابودی و با مهر پروردی
فدای نام تو بود و نبودم، میهن، ای میهن!
فزونتر گرمی مهرت اثر می کرد چون دیده
به حال پر عذابت می گشودم، میهن ای میهن
به هر مجلس به هر زندان، به هر شادی به هر ماتم
به هر حالت که بودم با تو بودم، میهن، ای میهن!
اگر مستم اگر هوشیار، اگر خوابم اگر بیدار
بسوی تو بود روز سجودم، میهن، ای میهن!
بدشت دل گیاهی جز گل رویت نمی روید
من این زیبا زمین را آزمودم، میهن ای میهن


مسکو 1955


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *