+ - x
 » از همین شاعر
1 این کینه وران باز به نیرنگ دگر
2 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
3 از مرگ نترسم که مددکار من است
4 افسوس که زندگی دمی بود و غمی
5 هر صبح که کردیم به غم شام گذشت
6 شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
7 این سنگ ملون که گهر می نامند
8 چو از دل عشق رفت آزار آید
9 طفلی بودم غنوده بر بستر ناز
10 دل در همه حال تکیه گاه است مرا

 » بیشتر بخوانید...
 به پور خویش دین و دانشموز
 جان من و جان تو بود یکی ز اتحاد
 ای خراب اسرارم از اسرار تو اسرار تو
 مباد
 با همه بیگانگی ها آشنای کیستم؟
 چرا شاید چو ما شه زادگانیم
 ای خفته به یاد یار برخیز
 امروز سماع است و مدام است و سقایی
 من لاله ی آزادم
 آه! ای پیک دل انگیز بهار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

طفلی بودم غنوده بر بستر ناز
برخاست ز دور نغمه های دمساز
تا گوش نهادم نه صدا بود و نه ساز
ای شور جوانی! تو کجا رفتی باز


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *