+ - x
 » از همین شاعر
1 آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟
2 این سنگ ملون که گهر می نامند
3 دی شاخ شکوفه در چمن می خندید
4 ای مرغ شباهنگ دل انگیز، بنال
5 بر قله ی کهسار، درختی برپاست
6 شب است ساقی! ساغرت کو؟
7 بی دولت عشق زندگانی نفسی ست
8 شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
9 عارف به دل ذره جهان می بیند
10 سر راه غریبان خار روید

 » بیشتر بخوانید...
 تا تار کاکلت دارد به عاشق تارها
 ز زندان خلق را آزاد کردم
 شب های سپهر ما
 ای کز تو همه جفا وفا شد
 چه باشد پیشه عاشق بجز دیوانگی کردن
 ز نور شمع من بزم رقیبان روشن است امشب
 کيست آن کآهوی مشکين مرا رام کند
 آنچ در سینه نهان می داری
 ساقی ز شراب حق پر دار شرابی را
 ماسک

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن منظر فیض صبحگاهی بنگر
انوار تجلی الهی بنگر
در وادی نقره فام گردون هر شب
آن قافله لایتنهای بنگر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *