+ - x
 » از همین شاعر
1 یارب سوزی که جسم و جان را سوزم
2 این سنگ ملون که گهر می نامند
3 تا بر لب من آه شرر باری هست
4 این صبح همان و آن شب تار همان
5 امروز که عصر علم و فرهنگ بود
6 گر خاک در یار نفروختیم گذشت
7 افسوس که زندگی دمی بود و غمی
8 دی شاخ شکوفه در چمن می خندید
9 از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد
10 از بس خوش و مست و دلربا می آیی

 » بیشتر بخوانید...
 هر چه دلبر کرد ناخوش چون بود
 بگو به جان مسافر ز رنج ها چونی
 چون بلبل مست راه در بستان یافت
 در لعل لبت گرچه حيات دو جهانست
 بازگشت
 مست شبرو
 در عرصهء بيحاصلی رخش تمناگام نی (؟)
 این کهنه رباط را که عالم نام است
 گر شود زاهد دچار ساز پرجوش رباب
 بخش پنجم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

این کینه وران باز به نیرنگ دگر
دارند سر فتنه به آهنگ دگر
فریاد که این شعبده بازان هر روز
خواهند به نام آشتی جنگ دگر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *