+ - x
 » از همین شاعر
1 طفلی بودم غنوده بر بستر ناز
2 این کینه وران باز به نیرنگ دگر
3 دی شاخ شکوفه در چمن می خندید
4 در گلشن زندگی به جز خار نبود
5 دل در غم عشق تو برومند بود
6 دانی که شبان چه فتنه آغاز کند
7 عزیزان چون بدان ساحل رسیدند
8 شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
9 هر ذره ی خاک من زبانی دارد
10 گر خاک در یار نفروختیم گذشت

 » بیشتر بخوانید...
 از نفرتی لبریز
 بر ملک نیست نهان حال دل و نیک و بدش
 ربود عقل و دلم را جمال آن عربی
 اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
 ز من گیر این که مردی کور چشمی
 نیستی عاشق ای جلف شکم خوار گدای
 ای گشته دلت چو سنگ خاره
 چقدر با كلمات درنده ور بروم؟
 چگونه راه میدهی
 ز آفتاب سعادت مرا شراباتست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

این کینه وران باز به نیرنگ دگر
دارند سر فتنه به آهنگ دگر
فریاد که این شعبده بازان هر روز
خواهند به نام آشتی جنگ دگر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *