+ - x
 » از همین شاعر
1 یارب به کسانی که جگر سوخته اند
2 از بس خوش و مست و دلربا می آیی
3 هرکس که به ازدواج پابند شود
4 تا بر لب من آه شرر باری هست
5 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
6 گر علت مرگ را دوا می کردند
7 چو از دل عشق رفت آزار آید
8 ای مشت گل این غرور بیجای تو چیست؟
9 یارب دردی که ناله آغاز کنم
10 عزیزان چون بدان ساحل رسیدند

 » بیشتر بخوانید...
 نیست خاکسترما شعله صفت بسترما
 باغ وحش
 خم دل جوش زند جام جبين ساغر من
 دگرباره شه ساقی رسیدی
 گل خندان که نخندد چه کند
 ببین چه سرخ چه سبز و سیاه كشته شدیم
 حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
 ای شاه مسلمانان وی جان مسلمانی
 مبارکی که بود در همه عروسی ها
 چه حریصی که مرا بی خور و بی خواب کنی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن ماه سخن ز بامیان می گوید
اسرار گذشته ی جهان می گوید
دل قصه ی عشق او ز چشمش پنهان
از موی شنیده با میان می گوید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *