+ - x
 » از همین شاعر
1 پیران که چنین مقام و حرمت دارند
2 در گلشن زندگی به جز خار نبود
3 آن منظر فیض صبحگاهی بنگر
4 کشتند بشر را که سیاست این است
5 یارب دردی که ناله آغاز کنم
6 گر خاک در یار نفروختیم گذشت
7 ای سرو روان که نخل امید منی
8 یارب به کسانی که جگر سوخته اند
9 عارف به دل ذره جهان می بیند
10 دی شاخ شکوفه در چمن می خندید

 » بیشتر بخوانید...
 رویش ندیده پس مکنیدم ملامتی
 ای از تو خاکی تن شده تن فکرت و گفتن شده
 دسمال تره آب به دستم داده
 اگر خورشید جاویدان نگشتی
 اُحُد (3)
 ای گشته دلت چو سنگ خاره
 اگر معشوق بی مهر است و گر عاشق وفا دارد
 ای کهربای عشقت دل را به خود کشیده
 گر تو خواهی وطن پر از دلدار
 نرم نرمک سوی رخسارش نگر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سر راه غریبان خار روید
ز کشت شان دل بیمار روید
به هر جایی که کارم تخم امید
به جای گل همه آزار روید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *