+ - x
 » از همین شاعر
1 آن ماه سخن ز بامیان می گوید
2 بر قله ی کهسار، درختی برپاست
3 طفلی بودم غنوده بر بستر ناز
4 با خلق نکو بزی که زیور این است
5 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
6 بی دولت عشق زندگانی نفسی ست
7 چو گم شد پرتو عشق از دل من
8 صبح است ز خرمی جهان می خندد
9 ای سرو روان که نخل امید منی
10 شهرت طلبی چند به هم ساخته اند

 » بیشتر بخوانید...
 آنچه گل سرخ قبا می کند
 این شعر به پرنده شدن های ما ه گُل
 چون روی آتشین را یک دم تو می نپوشی
 امشب از چشم و مغز خواب گریخت
 کژدم ِ عسل دختر
 منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی
 گداز گوهر دل باده ناب است شبنم را
 ای که به هنگام درد راحت جانی مرا
 همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سر راه غریبان خار روید
ز کشت شان دل بیمار روید
به هر جایی که کارم تخم امید
به جای گل همه آزار روید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *