+ - x
 » از همین شاعر
1 سرمایه ی عیش، صحبت یاران است
2 افسوس که زندگی دمی بود و غمی
3 عارف به دل ذره جهان می بیند
4 بر قله ی کهسار، درختی برپاست
5 شب است ساقی! ساغرت کو؟
6 این سنگ ملون که گهر می نامند
7 اگر دانی زبان اختران را
8 چون در کف روزگار گشتیم زبون
9 دانی که شبان چه فتنه آغاز کند
10 دل در همه حال تکیه گاه است مرا

 » بیشتر بخوانید...
 حلقه ی دل زدم شبی در هوس سلام دل
 مرغی که ناگهانی در دام ما درآمد
 دیر آمده ای مرو شتابان
 سرچشمه ی خونست زدل تا به زبان های
 صبح ازل شب ابد نيست بجز دو شهپرم
 ساعت اعدام
 گردون ز زمین هیچ گلی برنارد
 چون در کف روزگار گشتیم زبون
 شهر بی دروازه
 خلق می جنبند مانا روز شد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سر راه غریبان خار روید
ز کشت شان دل بیمار روید
به هر جایی که کارم تخم امید
به جای گل همه آزار روید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *