+ - x
 » از همین شاعر
1 ای سرو روان که نخل امید منی
2 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
3 آن ماه سخن ز بامیان می گوید
4 دل در غم عشق تو برومند بود
5 یارب به کسانی که جگر سوخته اند
6 هر صبح که کردیم به غم شام گذشت
7 سرمایه ی عیش، صحبت یاران است
8 چون در کف روزگار گشتیم زبون
9 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
10 چو از دل عشق رفت آزار آید

 » بیشتر بخوانید...
 حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
 فریاد زیر آب
 محبت بسکه پر کرد از وفا جان و تن ما را
 ای در غم بیهوده رو کم ترکوا برخوان
 جوانی خوش گلی رنگین کلاهی
 باغ است و بهار و سرو عالی
 آن خوب را طلب کن اندر میان حوران
 چون تو شادی بنده گو غمخوار باش
 گر از غم عشق عار داریم
 آتشی نو در وجود اندرزدیم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سر راه غریبان خار روید
ز کشت شان دل بیمار روید
به هر جایی که کارم تخم امید
به جای گل همه آزار روید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *