+ - x
 » از همین شاعر
1 افسوس که زندگی دمی بود و غمی
2 آن ماه سخن ز بامیان می گوید
3 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
4 ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم
5 گر علت مرگ را دوا می کردند
6 این سنگ ملون که گهر می نامند
7 در گلشن زندگی به جز خار نبود
8 کشتند بشر را که سیاست این است
9 بی دولت عشق زندگانی نفسی ست
10 هر ذره ی خاک من زبانی دارد

 » بیشتر بخوانید...
 رباعیات
 قماش و نقره و لعل و گهر چیست؟
 از یکی آتش برآوردم تو را
 مادر
 درجه تحصیل در کابینۀ کرزی
 از اول امروز چو آشفته و مستیم
 ای دلبر بی دلان صوفی
 مردانه بجز شيشهء ناموس مزن سنگ
 چه دارد در دل آن خواجه که می تابد ز رخسارش
 خوشه چین

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سر راه غریبان خار روید
ز کشت شان دل بیمار روید
به هر جایی که کارم تخم امید
به جای گل همه آزار روید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *