+ - x
 » از همین شاعر
1 کشتند بشر را که سیاست این است
2 این صبح همان و آن شب تار همان
3 سر راه غریبان خار روید
4 بی دولت عشق زندگانی نفسی ست
5 ای سرو روان که نخل امید منی
6 طفلی بودم غنوده بر بستر ناز
7 دل در غم عشق تو برومند بود
8 هر ذره ی خاک من زبانی دارد
9 یارب دردی که ناله آغاز کنم
10 سرمایه ی عیش، صحبت یاران است

 » بیشتر بخوانید...
 خورشید به گل نهفت می نتوانم
 آواز شبانه برای کوچه ها
 پنج در چه فایده چون هجر را شش تو کند
 هان ای جمال دلبر ای شاد وقت تو
 دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
 دیدی چه گفت بهمن هیزم بنه چو خرمن
 ای بی تو حرام زندگانی
 ای دل چو نمی گردد در شرح زبان من
 به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است
 بار دگر از راه سوی چاه رسیدیم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

امروز که عصر علم و فرهنگ بود
قانون جهان به دیگر آهنگ بود
گر سده ی تو به پیش این سنگ بود
این عیب بود، عار بود، ننگ بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *