+ - x
 » از همین شاعر
1 این صبح همان و آن شب تار همان
2 چه باشد زندگانی را بهایی
3 اگر دانی زبان اختران را
4 تا بر لب من آه شرر باری هست
5 هر ذره ی خاک من زبانی دارد
6 امروز که عصر علم و فرهنگ بود
7 این کینه وران باز به نیرنگ دگر
8 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
9 افسوس که زندگی دمی بود و غمی
10 کشتند بشر را که سیاست این است

 » بیشتر بخوانید...
 قلندر میل تقریری ندارد
 حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو
 عاشقان بر درت از اشک چو باران کارند
 گریه ی انگور ها در جام ها
 مه
 می شدی غافل ز اسرار قضا
 آخر ای دریا
 بهار را باور کن
 آن روز دور نیست
 ای سنگ دل تو جان را دریای پرگهر کن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

امروز که عصر علم و فرهنگ بود
قانون جهان به دیگر آهنگ بود
گر سده ی تو به پیش این سنگ بود
این عیب بود، عار بود، ننگ بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *