+ - x
 » از همین شاعر
1 از بس خوش و مست و دلربا می آیی
2 آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟
3 آن منظر فیض صبحگاهی بنگر
4 دل در همه حال تکیه گاه است مرا
5 گر علت مرگ را دوا می کردند
6 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
7 سرمایه ی عیش، صحبت یاران است
8 پیران که چنین مقام و حرمت دارند
9 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
10 با خلق نکو بزی که زیور این است

 » بیشتر بخوانید...
 هرگز دل من ز علم محروم نشد
 همه خفتند و من دلشده را خواب نبرد
 روزگاریست که سودای بتان دین من است
 ساختم قانع دل از عافیت بیگانه را
 ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
 رفتم به کوی خواجه و گفتم که خواجه کو
 بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
 هر که بهر تو انتظار کند
 کار گل زار شود گر تو به گلزار آئی
 بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

امروز که عصر علم و فرهنگ بود
قانون جهان به دیگر آهنگ بود
گر سده ی تو به پیش این سنگ بود
این عیب بود، عار بود، ننگ بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *