+ - x
 » از همین شاعر
1 ای بار خدای پاک دانای قدیر
2 امروز که عصر علم و فرهنگ بود
3 گر علت مرگ را دوا می کردند
4 هر صبح که کردیم به غم شام گذشت
5 در باغ جهان تو هم گل زیبایی
6 بر قله ی کهسار، درختی برپاست
7 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
8 سر راه غریبان خار روید
9 این سنگ ملون که گهر می نامند
10 از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد

 » بیشتر بخوانید...
 بانگ تسبیح بشنو از بالا
 گهی در گیرم و گه بام گیرم
 یا من لواء عشقک لا زال عالیا
 این روزها درون من از اژدها پُر است
 دو بن بست
 ز سر بگیرم عیشی چو پا به گنج فروشد
 ای کز تو همه جفا وفا شد
 نسیت الیوم من عشقی صلاتی
 هله عاشقان بشارت که نماند این جدایی
 امید محال

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

امروز که عصر علم و فرهنگ بود
قانون جهان به دیگر آهنگ بود
گر سده ی تو به پیش این سنگ بود
این عیب بود، عار بود، ننگ بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *