+ - x
 » از همین شاعر
1 در باغ جهان تو هم گل زیبایی
2 عزیزان چون بدان ساحل رسیدند
3 ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم
4 صبح است ز خرمی جهان می خندد
5 ای بار خدای پاک دانای قدیر
6 ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست
7 هرکس که به ازدواج پابند شود
8 دل در همه حال تکیه گاه است مرا
9 دانی که شبان چه فتنه آغاز کند
10 چون در کف روزگار گشتیم زبون

 » بیشتر بخوانید...
 ناودانها
 سیر گشتم ز نازهای خسان
 گفتی:اگر می خواهی من را در بغل
 گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید
 گفت و گویم با شعر
 من بسازم ولیک کی شاید
 لعل لبش داد کنون مر مرا
 ترش ترش بنشستی بهانه دربستی
 بیا مرا بتراش ای تنم بدستانت
 آبنوش سپیده

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تا این خرد خام تو، معیار بود
این ساختن و شکستت کار بود
تنها نه سرت به پای من خورد به سنگ
هر جا که روی تو سنگ و دیوار بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *