+ - x
 » از همین شاعر
1 سر راه غریبان خار روید
2 این سنگ ملون که گهر می نامند
3 از بس خوش و مست و دلربا می آیی
4 از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد
5 ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم
6 ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست
7 این کینه وران باز به نیرنگ دگر
8 دل در غم عشق تو برومند بود
9 شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
10 چو گم شد پرتو عشق از دل من

 » بیشتر بخوانید...
 تا چند زنی بر من ز انکار تو خار آخر
 آنچه گل سرخ قبا می کند
 زندگی
 لالایی
 به لوح نرد محبت به ششدر اندر و ماتم
 برای تو فدا کردیم جان ها
 در گذر آمد خیالش گفت جان این است او
 بنگر به جهان چه طرح بر بستم، هیچ
 به قرار تو او رسد که بود بی قرار تو
 چو عشق را تو ندانی بپرس از شب ها

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دانی که شبان چه فتنه آغاز کند
آن دم که نی شبانه را ساز کند
غمهای زمانه را فرو بندد در
ابواب نشاط یک به یک باز کند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *