+ - x
 » از همین شاعر
1 چون در کف روزگار گشتیم زبون
2 اگر دانی زبان اختران را
3 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
4 ای بار خدای پاک دانای قدیر
5 دی شاخ شکوفه در چمن می خندید
6 تا این خرد خام تو، معیار بود
7 پیران که چنین مقام و حرمت دارند
8 شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
9 آن نیمه ی نان که بینوایی یابد
10 تا بر لب من آه شرر باری هست

 » بیشتر بخوانید...
 دانشگاه
 منم که سايهٔ من فرش بوريای من است
 شبانه
 خبر داری که از غم آتشی آفروختم بی تو
 بنه ای سبز خنگ من فراز آسمان ها سم
 هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک
 رو، مسلم تراست بی کاری
 ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
 بنمود وفا از این جا
 بزن آن پرده نوشین که من از نوش تو مستم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پیران که چنین مقام و حرمت دارند
زان نیست که یک دو دم قدامت دارند
این حرمت از آن است که آنها دو نفس
در رفتن از این خرابه سبقت دارند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *