+ - x
 » از همین شاعر
1 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
2 این کینه وران باز به نیرنگ دگر
3 امروز که عصر علم و فرهنگ بود
4 هر ذره ی خاک من زبانی دارد
5 تا بر لب من آه شرر باری هست
6 اگر دانی زبان اختران را
7 چه باشد زندگانی را بهایی
8 این صبح همان و آن شب تار همان
9 طفلی بودم غنوده بر بستر ناز
10 چو از دل عشق رفت آزار آید

 » بیشتر بخوانید...
 بهار من
 یا ساقی اسقنی براح
 آخرین تیر ترکش آنچنان که می گویند
 گذرم بود زمانی به ره مردابی
 هرکس که به ازدواج پابند شود
 آسمان گو ندهد کام چه خواهد بودن
 کاغذ دیواری
 آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟
 سوی اطفال بیامد به کرم مادر روزه
 بنگر به جهان چه طرح بر بستم، هیچ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یارب به کسانی که جگر سوخته اند
یک عمر متاع درد اندوخته اند
خاکم به هوای آن جوانمردان کن
کز هر چه بجز تو دیده بردوخته اند


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

Mohammad:

با سلام و درود بیکران بدرود .




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *