+ - x
 » از همین شاعر
1 افسوس که زندگی دمی بود و غمی
2 گر خاک در یار نفروختیم گذشت
3 هرکس که به ازدواج پابند شود
4 یارب به کسانی که جگر سوخته اند
5 ای بار خدای پاک دانای قدیر
6 دل در همه حال تکیه گاه است مرا
7 عارف به دل ذره جهان می بیند
8 ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم
9 ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست
10 دی شاخ شکوفه در چمن می خندید

 » بیشتر بخوانید...
 مخسب شب که شبی صد هزار جان ارزد
 زندان
 رهید جان دوم از خودی و از هستی
 به جان پیر خرابات و حق صحبت او
 عشوه دادستی که من در بی وفایی نیستم
 بدرود
 ای قوم بحج رفته کجایید کجایید
 جهان در چشم زن دریاست دریا
 کجاست ساقی جان تا به هم زند ما را
 دسمال تره آب به دستم داده

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟
آن لاف خدیوی و خداییت چه شد؟
صد قرن بر افکار و عقول مردم
فرماندهی و حکمرواییت چه شد؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *