+ - x
 » از همین شاعر
1 هرکس که به ازدواج پابند شود
2 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
3 شب است ساقی! ساغرت کو؟
4 بر قله ی کهسار، درختی برپاست
5 هر صبح که کردیم به غم شام گذشت
6 گر علت مرگ را دوا می کردند
7 امروز که عصر علم و فرهنگ بود
8 ای بار خدای پاک دانای قدیر
9 چو گم شد پرتو عشق از دل من
10 دل در همه حال تکیه گاه است مرا

 » بیشتر بخوانید...
 هر آن دل ها که بی تو شاد باشد
 آمد بهار عاشقان ، تا خاكدان بُستان شود
 عاشق به سوی عاشق زنجیر همی درد
 اگر به گلشن ز نازگردد قد بلند تو جلوه فرما
 به این نابودمندی بودن آموز
 ای خوش آن وقتی که رخسارت گل بيخار بود
 چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
 کيست آن کآهوی مشکين مرا رام کند
 صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری
 در رزم زندگی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟
آن لاف خدیوی و خداییت چه شد؟
صد قرن بر افکار و عقول مردم
فرماندهی و حکمرواییت چه شد؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *