+ - x
 » از همین شاعر
1 عزیزان چون بدان ساحل رسیدند
2 یارب دردی که ناله آغاز کنم
3 صبح است ز خرمی جهان می خندد
4 آن منظر فیض صبحگاهی بنگر
5 در گلشن زندگی به جز خار نبود
6 ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست
7 چه باشد زندگانی را بهایی
8 پیران که چنین مقام و حرمت دارند
9 دل در همه حال تکیه گاه است مرا
10 این صبح همان و آن شب تار همان

 » بیشتر بخوانید...
 بیا هر کس که می خواهد که تا با وی گرو بندم
 که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی
 به این نابودمندی بودن آموز
 ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو
 فاش می گویم و از گفته خود دلشادم
 من آن ماهم که اندر لامکانم
 همچو گل سرخ بر و دست دست
 باز می بیند لبانم خالی از سیگار نیست
 هاتفی از گوشه میخانه دوش
 ساقیا شد عقل ها هم خانه دیوانگی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟
آن لاف خدیوی و خداییت چه شد؟
صد قرن بر افکار و عقول مردم
فرماندهی و حکمرواییت چه شد؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *