+ - x
 » از همین شاعر
1 هر ذره ی خاک من زبانی دارد
2 آن ماه سخن ز بامیان می گوید
3 تا بر لب من آه شرر باری هست
4 تا این خرد خام تو، معیار بود
5 اگر دانی زبان اختران را
6 چون در کف روزگار گشتیم زبون
7 عزیزان چون بدان ساحل رسیدند
8 ای مرغ شباهنگ دل انگیز، بنال
9 صبح است ز خرمی جهان می خندد
10 سر راه غریبان خار روید

 » بیشتر بخوانید...
 ای آنکه نتیجهٔ چهار و هفتی
 اگر اینب و جاهی از فرنگ است
 چون جغد بود اصلش کی صورت باز آید
 تاپ و تیپیک
 یک غزل مانده به دیدار نهایی، لیلا
 هر طربی که در جهان گشت ندیم کهتری
 ساقی حدیث سرو و گل و لاله می رود
 گوهر مخزن اسرار همان است که بود
 راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
 ماه لعنتی!

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد
وز دیده ی من خون جگر می ریزد
بی روی تو از هر مژه ام در گلشن
دامن دامن لاله تر می ریزد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *