+ - x
 » از همین شاعر
1 چه باشد زندگانی را بهایی
2 ای مرغ شباهنگ دل انگیز، بنال
3 امروز که عصر علم و فرهنگ بود
4 آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟
5 کشتند بشر را که سیاست این است
6 از بس خوش و مست و دلربا می آیی
7 یارب سوزی که جسم و جان را سوزم
8 در گلشن زندگی به جز خار نبود
9 شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
10 با خلق نکو بزی که زیور این است

 » بیشتر بخوانید...
 گوش من منتظر پیام تو را
 سوار برق عمرم ، نیست برگشتن عنانم را
 ای سنایی عاشقان را درد باید درد کو
 قصیده ی نور
 از دلم صورت آن خوب ختن می نرود
 ماییم و می و مطرب و این کنج خراب
 سازهای سينهٔ ما کمتر از سنتور نيست
 هرزه برگردون رساندی وهم بود و هست را
 در زیر سایه روشن مهتاب خوابنک
 اگر مردی در تسلیم زن راه طلب مگشا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد
وز دیده ی من خون جگر می ریزد
بی روی تو از هر مژه ام در گلشن
دامن دامن لاله تر می ریزد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *