+ - x
 » از همین شاعر
1 دل در همه حال تکیه گاه است مرا
2 از مرگ نترسم که مددکار من است
3 تا بر لب من آه شرر باری هست
4 گر خاک در یار نفروختیم گذشت
5 از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد
6 گر علت مرگ را دوا می کردند
7 دانی که شبان چه فتنه آغاز کند
8 تا این خرد خام تو، معیار بود
9 چو از دل عشق رفت آزار آید
10 این کینه وران باز به نیرنگ دگر

 » بیشتر بخوانید...
 هنگامه
 پل
 جانا نخست ما را مرد مدام گردان
 زان خاک تو شدم تا بر من گهر بباری
 چرا کوشد مسلمان در مسلمان را فریبیدن
 دل سراپرده محبت اوست
 بارها گفته ام و بار دگر می گویم
 جان به لب آمده و نیست بسر هیچ کسم
 دل می رود و نیست کسی داد رس ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد
وز دیده ی من خون جگر می ریزد
بی روی تو از هر مژه ام در گلشن
دامن دامن لاله تر می ریزد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *