+ - x
 » از همین شاعر
1 اگر دانی زبان اختران را
2 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
3 دل در غم عشق تو برومند بود
4 صبح است ز خرمی جهان می خندد
5 چه باشد زندگانی را بهایی
6 گر خاک در یار نفروختیم گذشت
7 ای بار خدای پاک دانای قدیر
8 این سنگ ملون که گهر می نامند
9 ای سرو روان که نخل امید منی
10 بی دولت عشق زندگانی نفسی ست

 » بیشتر بخوانید...
 مستم از باده های پنهانی
 آه کان طوطی دل بی شکرستان چه کند
 عزیزی و کریم و لطف داری
 به سوی ما نگر چشمی برانداز
 چه گویم رقص تو چون است و چون نیست
 ای ز هجرانت زمین و آسمان بگریسته
 مرا چون کم فرستی غم حزین و تنگ دل باشم
 معراج اوج رفعت ايوان صبحگاه
 بسته يی زنار ای دل اهل ايمانی هنوز
 نی برای دین و نی از بهر دنیا سوختم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هر ذره ی خاک من زبانی دارد
از گردش دهر دوستانی دارد
این کهنه ردای من نهان در هر چین
تاج و کله جهان ستانی دارد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *