+ - x
 » از همین شاعر
1 بر قله ی کهسار، درختی برپاست
2 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
3 یارب به کسانی که جگر سوخته اند
4 این کینه وران باز به نیرنگ دگر
5 چه باشد زندگانی را بهایی
6 گر خاک در یار نفروختیم گذشت
7 امروز که عصر علم و فرهنگ بود
8 کشتند بشر را که سیاست این است
9 این صبح همان و آن شب تار همان
10 طفلی بودم غنوده بر بستر ناز

 » بیشتر بخوانید...
 ای دیده راست راست دیده
 تا باد سعادت ز محمد خبر افکند
 هله صدر و بدر عالم منشین مخسب امشب
 چشم مستت گر ببيند چهرۀ زرد مرا
 خوشا آندل که از غم بهره ور بی
 تا چند خرقه بر درم از بیم و از امید
 زیبا در زندان
 یا راهبا انظر الی مصباح
 تويی قُمری منم زاغ سيه پر
 نگفتم دوش ای زین بخاری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

صبح است ز خرمی جهان می خندد
هر قطره به بحر بیکران می خندد
بو در گل و نشه در می و می در جام
از شوق، زمین و آسمان می خندد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *