+ - x
 » از همین شاعر
1 از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد
2 عزیزان چون بدان ساحل رسیدند
3 عارف به دل ذره جهان می بیند
4 هرکس که به ازدواج پابند شود
5 این کینه وران باز به نیرنگ دگر
6 ای مرغ شباهنگ دل انگیز، بنال
7 این صبح همان و آن شب تار همان
8 ای سرو روان که نخل امید منی
9 بر قله ی کهسار، درختی برپاست
10 ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست

 » بیشتر بخوانید...
 کعبه جان ها تویی گرد تو آرم طواف
 عیش جهان پیسه بود گاه خوشی گاه بدی
عاشق او شو که دهد

 زنده گی فلسفۀ باطل سرگردانی
 صنما خرگه توم که بسازی و برکنی
 تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
 خال سيه که در بر رخسار دلبرست
 سکوت
 لبم از نوش او شکر چیند
 من به رغم دل بی مهر تو دلدار گرفتم
 همت کن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

صبح است ز خرمی جهان می خندد
هر قطره به بحر بیکران می خندد
بو در گل و نشه در می و می در جام
از شوق، زمین و آسمان می خندد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *