+ - x
 » از همین شاعر
1 آن نیمه ی نان که بینوایی یابد
2 صبح است ز خرمی جهان می خندد
3 هر ذره ی خاک من زبانی دارد
4 از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد
5 آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟
6 شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
7 یارب به کسانی که جگر سوخته اند
8 گر علت مرگ را دوا می کردند
9 عزیزان چون بدان ساحل رسیدند
10 پیران که چنین مقام و حرمت دارند

 » بیشتر بخوانید...
 عار بادا جهانیان را عار
 دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد
 در هوایت بی قرارم روز و شب
 به شهبازان قربش آشيان بی آشيانی ها
 وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم
 نور دل ما روی خوش تو
 به حریم جان بیایی که ترن ترن ترانی
 هر که را ذوق دین پدید آید
 شاد آن صبحی که جان را چاره آموزی کنی
 گر چه هم رزم ایم اما فخر بیرق از شما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

صبح است ز خرمی جهان می خندد
هر قطره به بحر بیکران می خندد
بو در گل و نشه در می و می در جام
از شوق، زمین و آسمان می خندد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *