+ - x
 » از همین شاعر
1 این صبح همان و آن شب تار همان
2 ای مرغ شباهنگ دل انگیز، بنال
3 این کینه وران باز به نیرنگ دگر
4 هرکس که به ازدواج پابند شود
5 عارف به دل ذره جهان می بیند
6 عزیزان چون بدان ساحل رسیدند
7 از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد
8 هر صبح که کردیم به غم شام گذشت
9 با خلق نکو بزی که زیور این است
10 اگر دانی زبان اختران را

 » بیشتر بخوانید...
 باز از آن کوه قاف آمد عنقای عشق
 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
 دعوای قانونی
 ساقیا برخیز و می در جام کن
 هان ای طبیب عاشقان دستی فروکش بر برم
 چون جان تو می ستانی چون شکر است مردن
 عمریست تا به راه غمت رو نهاده ایم
 مقام ناز نداری برو تو ناز مکن
 معشوقه بسامان شد، تا باد چنین بادا
 سکه رخسار ما جز زر مبادا بی شما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر خاک در یار نفروختیم گذشت
گر طعنه ی اغیار شنفتیم گذشت
آن سوز که در سینه ی ما پنهان بود
گفتیم گذشت، گر نگفتیم گذشت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *