+ - x
 » از همین شاعر
1 چون در کف روزگار گشتیم زبون
2 در باغ جهان تو هم گل زیبایی
3 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
4 یارب دردی که ناله آغاز کنم
5 چو از دل عشق رفت آزار آید
6 این کینه وران باز به نیرنگ دگر
7 دانی که شبان چه فتنه آغاز کند
8 تا این خرد خام تو، معیار بود
9 از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد
10 گر علت مرگ را دوا می کردند

 » بیشتر بخوانید...
 دل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بود
 اندر ستایش خدا
 یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد
 مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
 ای سرده صد سودا دستار چنین می کن
 ماسک
 عشق اگر در جلوه آرد پرتو مقدور را
 ای جهان برهم زده سودای تو سودای تو
 گر دست دهد ز مغز گندم نانی
 ساقی روحانیان روح شدم خیز خیز

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر خاک در یار نفروختیم گذشت
گر طعنه ی اغیار شنفتیم گذشت
آن سوز که در سینه ی ما پنهان بود
گفتیم گذشت، گر نگفتیم گذشت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *