+ - x
 » از همین شاعر
1 تا بر لب من آه شرر باری هست
2 آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟
3 عارف به دل ذره جهان می بیند
4 یارب دردی که ناله آغاز کنم
5 آن ماه سخن ز بامیان می گوید
6 چه باشد زندگانی را بهایی
7 دل در همه حال تکیه گاه است مرا
8 ای مشت گل این غرور بیجای تو چیست؟
9 شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
10 این کینه وران باز به نیرنگ دگر

 » بیشتر بخوانید...
 سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت توست
 مهمان
 از محبت در جهان امروز يک نام است و بس
 آن ماه همی تابد بر چرخ و زمین یا نی
 فساد عصر حاضر آشکار است
 وقتت خوش وقتت خوش حلوایی و شکرکش
 ای خفته به یاد یار برخیز
 خار غفلت می نشانی در ریاض دل چرا
 افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد
 دل و جان را طربگاه و مقام او

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر خاک در یار نفروختیم گذشت
گر طعنه ی اغیار شنفتیم گذشت
آن سوز که در سینه ی ما پنهان بود
گفتیم گذشت، گر نگفتیم گذشت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *