+ - x
 » از همین شاعر
1 هرکس که به ازدواج پابند شود
2 ای مشت گل این غرور بیجای تو چیست؟
3 چه باشد زندگانی را بهایی
4 چو از دل عشق رفت آزار آید
5 بی دولت عشق زندگانی نفسی ست
6 از بس خوش و مست و دلربا می آیی
7 هر صبح که کردیم به غم شام گذشت
8 دی شاخ شکوفه در چمن می خندید
9 گر خاک در یار نفروختیم گذشت
10 سر راه غریبان خار روید

 » بیشتر بخوانید...
 غزل بزرگ
 گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
 هر روز بامداد طلبکار ما تویی
 دل ناظر جمال تو آن گاه انتظار
 شبانه
 الحذر از عشق حذر هر کی نشانی بودش
 چیست که هر دمی چنین می کشدم به سوی او
 تا من بدیدم روی تو ای ماه و شمع روشنم
 هذیان که گفت دشمن به درون دل شنیدم
 اگر به گلشن ز نازگردد قد بلند تو جلوه فرما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر خاک در یار نفروختیم گذشت
گر طعنه ی اغیار شنفتیم گذشت
آن سوز که در سینه ی ما پنهان بود
گفتیم گذشت، گر نگفتیم گذشت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *