+ - x
 » از همین شاعر
1 تا این خرد خام تو، معیار بود
2 اگر دانی زبان اختران را
3 دی شاخ شکوفه در چمن می خندید
4 با خلق نکو بزی که زیور این است
5 هر صبح که کردیم به غم شام گذشت
6 ای بار خدای پاک دانای قدیر
7 از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد
8 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
9 چون در کف روزگار گشتیم زبون
10 عزیزان چون بدان ساحل رسیدند

 » بیشتر بخوانید...
 شعری برای جنگ
 علم عشق برآمد برهانم ز زحیرم
 دل که تصویر تورا ثانیه یی یاد آورد
 وطن
 در پیکر من سیخ و جگر می روید
 مار در محراب
 آن دم که دل کند سوی دلبر اشارتی
 رفتی و در دل هنوزم حسرت دیدار باقی
 نعیم تو نه از آن است که سیر گردد جان
 بازرسید آن بت زیبای من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هر صبح که کردیم به غم شام گذشت
هر جور که دیدیم ز ایام گذشت
آلام اگر دست ز ما باز نداشت
ما پیر شدیم و درک آلام گذشت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *