+ - x
 » از همین شاعر
1 دل در همه حال تکیه گاه است مرا
2 بی دولت عشق زندگانی نفسی ست
3 گر علت مرگ را دوا می کردند
4 در گلشن زندگی به جز خار نبود
5 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
6 افسوس که زندگی دمی بود و غمی
7 اگر دانی زبان اختران را
8 هر صبح که کردیم به غم شام گذشت
9 عزیزان چون بدان ساحل رسیدند
10 هرکس که به ازدواج پابند شود

 » بیشتر بخوانید...
 آقا و عقل
 عار بادا جهانیان را عار
 رنگ حنا بدست تو ای نوجوان خوشست
 با هر کی تو درسازی می دانک نیاسایی
 امروز من و باده و آن یار پری زاده
 اندک اندک راه زد سیم و زرش
 هرقدر طرب رو داد داغ و دردم افزون شد
 من و انکار شراب این چه حکایت باشد
 همای اوج سعادت به دام ما افتد
 صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هر صبح که کردیم به غم شام گذشت
هر جور که دیدیم ز ایام گذشت
آلام اگر دست ز ما باز نداشت
ما پیر شدیم و درک آلام گذشت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *