+ - x
 » از همین شاعر
1 یارب سوزی که جسم و جان را سوزم
2 در باغ جهان تو هم گل زیبایی
3 ای مشت گل این غرور بیجای تو چیست؟
4 یارب به کسانی که جگر سوخته اند
5 امروز که عصر علم و فرهنگ بود
6 طفلی بودم غنوده بر بستر ناز
7 با خلق نکو بزی که زیور این است
8 شب است ساقی! ساغرت کو؟
9 از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد
10 عارف به دل ذره جهان می بیند

 » بیشتر بخوانید...
 چو شب شد جملگان در خواب رفتند
 نگر خود را بچشم محرمانه
 آسمان آبی
 ای زهره
 تیز دوم تیز دوم تا به سواران برسم
 آن دل که گم شده ست هم از جان خویش جوی
 چون در عدم آییم و سر از یار برآریم
 چون دلت با من نباشد همنشینی سود نیست
 كنار آمده ام با تمام غم هایم
 پی آن آهوی رم کرده بیجا کو بکو گشتم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای مشت گل این غرور بیجای تو چیست؟
یک بار به خود نگر که معنای تو چیست؟
یک جعبه ی استخوان، دو پیمانه ی خون
پنهان تو چیست؟ آشکارای تو چیست؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *