+ - x
 » از همین شاعر
1 هرکس که به ازدواج پابند شود
2 هر ذره ی خاک من زبانی دارد
3 یارب سوزی که جسم و جان را سوزم
4 عارف به دل ذره جهان می بیند
5 بی دولت عشق زندگانی نفسی ست
6 چه باشد زندگانی را بهایی
7 آن منظر فیض صبحگاهی بنگر
8 عزیزان چون بدان ساحل رسیدند
9 کشتند بشر را که سیاست این است
10 چون در کف روزگار گشتیم زبون

 » بیشتر بخوانید...
  این چهره ی روز گار است
 ای میرآب بگشا آن چشمه روان را
 با ارغنون شکسته
 خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
 یا من لواء عشقک لا زال عالیا
 بر سر گوری که روزی بود آتشگاه عشق من
 فصل سبز شعر
 یا ربا این لطف ها را از لبش پاینده دار
 فخر جمله ساقیانی ساغرت در کار باد
 ز بیداد نکورویان مریض بستر عشقم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای مشت گل این غرور بیجای تو چیست؟
یک بار به خود نگر که معنای تو چیست؟
یک جعبه ی استخوان، دو پیمانه ی خون
پنهان تو چیست؟ آشکارای تو چیست؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *