+ - x
 » از همین شاعر
1 با خلق نکو بزی که زیور این است
2 آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟
3 تا این خرد خام تو، معیار بود
4 طفلی بودم غنوده بر بستر ناز
5 افسوس که زندگی دمی بود و غمی
6 کشتند بشر را که سیاست این است
7 از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد
8 دل در غم عشق تو برومند بود
9 ای بار خدای پاک دانای قدیر
10 شب است ساقی! ساغرت کو؟

 » بیشتر بخوانید...
 از آن جام که شکست...
 راز را اندر میان نه وامگیر
 نیست بجز دوام جان ز اهل دلان روایتی
 آنک عکس رخ او راه ثریا بزند
 سرافرازی ذلت
 انجیرفروش را چه بهتر
 چیست با عشق آشنا بودن
 دو نیمه سیب
 از ما به ا بر و باد و بهاران سلام با د
 بگفتم عذر با دلبر که بی گه بود و ترسیدم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تا بر لب من آه شرر باری هست
بر ساز شکسته ی دلم تاری هست
درهای امید را اگر بربستند
تا مرگ بود رخنه ی دیواری هست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *