+ - x
 » از همین شاعر
1 ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست
2 آن ماه سخن ز بامیان می گوید
3 گر خاک در یار نفروختیم گذشت
4 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
5 آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟
6 ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم
7 افسوس که زندگی دمی بود و غمی
8 دل در غم عشق تو برومند بود
9 از مرگ نترسم که مددکار من است
10 چو از دل عشق رفت آزار آید

 » بیشتر بخوانید...
 گر به خلوت دیدمی او را به جایی سیر سیر
 ای طوطی عیسی نفس وی بلبل شیرین نوا
 مقام شوق بی صدق و یقین نیست
 کژزخمه مباش تا توانی
 گر نه ای دیوانه رو مر خویش را دیوانه ساز
 باز نگار می کشد چون شتران مهار من
 چه ظلمت است اینکه گشت غفلت به چشم یاران ز نور پیدا
 می نوشتم بیت رنگین رنگ اگر می داشتم
 پیشتر آ می لبا تا همه شیدا شویم
 پیوند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تا بر لب من آه شرر باری هست
بر ساز شکسته ی دلم تاری هست
درهای امید را اگر بربستند
تا مرگ بود رخنه ی دیواری هست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *