+ - x
 » از همین شاعر
1 این سنگ ملون که گهر می نامند
2 طفلی بودم غنوده بر بستر ناز
3 چه باشد زندگانی را بهایی
4 تا بر لب من آه شرر باری هست
5 این کینه وران باز به نیرنگ دگر
6 افسوس که زندگی دمی بود و غمی
7 کشتند بشر را که سیاست این است
8 یارب به کسانی که جگر سوخته اند
9 دی شاخ شکوفه در چمن می خندید
10 چو گم شد پرتو عشق از دل من

 » بیشتر بخوانید...
 اگر امروز دلدارم درآید همچو دی خندان
 هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم
 خطوط سرنوشت
 شاه ما بی ما به ما همخانگی ها می کند
 صلح کل
 یکی طوطی مژده آور یکی مرغی خوش آوازی
 طایر دولت اگر باز گذاری بکند
 آینه چینی تو را با زنگی اعشی چه کار
 با من ای عشق امتحان ها می کنی
 که بوده است تو را دوش یار و همخوابه

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

کشتند بشر را که سیاست این است
کردند جهان تبه که حکمت این است
در کسوت خیرخواهی نوع بشر
زادند چه فتنه ها، مهارت این است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *