+ - x
 » از همین شاعر
1 گر علت مرگ را دوا می کردند
2 آن منظر فیض صبحگاهی بنگر
3 بر قله ی کهسار، درختی برپاست
4 از بس خوش و مست و دلربا می آیی
5 یارب به کسانی که جگر سوخته اند
6 اگر دانی زبان اختران را
7 این کینه وران باز به نیرنگ دگر
8 شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
9 چه باشد زندگانی را بهایی
10 آن ماه سخن ز بامیان می گوید

 » بیشتر بخوانید...
 گه چرخ زنان همچون فلکم
 شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
 مرغی دیدم نشسته بر باره طوس
 گر علت مرگ را دوا می کردند
 شهر ما خوبترین شهر زمین
 این قافله بار ما ندارد
 ای نفس چو سگ آخر تا چند زنی دندان
 گر زانک ملولی ز من ای فتنه حوران
 بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم
 شبانه

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

کشتند بشر را که سیاست این است
کردند جهان تبه که حکمت این است
در کسوت خیرخواهی نوع بشر
زادند چه فتنه ها، مهارت این است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *