+ - x
 » از همین شاعر
1 تا این خرد خام تو، معیار بود
2 هر صبح که کردیم به غم شام گذشت
3 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
4 عارف به دل ذره جهان می بیند
5 ای مشت گل این غرور بیجای تو چیست؟
6 ای مرغ شباهنگ دل انگیز، بنال
7 دانی که شبان چه فتنه آغاز کند
8 ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست
9 طفلی بودم غنوده بر بستر ناز
10 کشتند بشر را که سیاست این است

 » بیشتر بخوانید...
 امروز روز نوبت دیدار دلبرست
 رنگ شوخی نیست در طبع ادب تخمیر ما
 بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد
 گمگشته
 یا منیر البدر قد اوضحت بالبلبال بال
 سوم
 هله عاشقان بکوشید که چو جسم و جان نماند
 ببین دلی که نگردد ز جان سپاری سیر
 ای جانک من چونی یک بوسه به چند ای جان
 جرقه ها

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از مرگ نترسم که مددکار من است
در روز پسین مونس و غمخوار من است
اجداد مرا برده به سر منزل خاک
این مرکب خوشخرام رهوار من است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *