+ - x
 » از همین شاعر
1 ای مشت گل این غرور بیجای تو چیست؟
2 امروز که عصر علم و فرهنگ بود
3 شب است ساقی! ساغرت کو؟
4 دل در همه حال تکیه گاه است مرا
5 گر علت مرگ را دوا می کردند
6 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
7 هرکس که به ازدواج پابند شود
8 هر صبح که کردیم به غم شام گذشت
9 ای سرو روان که نخل امید منی
10 بر قله ی کهسار، درختی برپاست

 » بیشتر بخوانید...
 عاشق شدۀ، ای دل، سودات مبارک باد
 ای نو بهار عاشقان داری خبر از یار ما؟
 نا تسلیم
 چو مست روی توام ای حکیم فرزانه
 آن پری گویند شب خندید بر فریاد ما
 ماه دیدم شد مرا سودای چرخ
 اين شيوه از کجاست که ای من فدای تو
 چرخ فلک با همه کار و کیا
 چه دارد در دل آن خواجه که می تابد ز رخسارش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سرمایه ی عیش، صحبت یاران است
دشواری مرگ، دوری ایشان است
چون در دل خاک نیز یاران جمعند
پس زندگی و مرگ به ما یکسان است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *