+ - x
 » از همین شاعر
1 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
2 دی شاخ شکوفه در چمن می خندید
3 عارف به دل ذره جهان می بیند
4 یارب به کسانی که جگر سوخته اند
5 گر خاک در یار نفروختیم گذشت
6 کشتند بشر را که سیاست این است
7 چه باشد زندگانی را بهایی
8 این صبح همان و آن شب تار همان
9 طفلی بودم غنوده بر بستر ناز
10 چو از دل عشق رفت آزار آید

 » بیشتر بخوانید...
 پیشتر آ روی تو جز نور نیست
 چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
 قلت له مصیحا یا ملک المشرق
 سست مکن زه که من تیر توام چارپر
 مرور یک گرداب
 به حق و حرمت آنک همگان را جانی
 بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم
 با تمام نا تمامی ها، تمامم کرده ای
 سفر کردم به هر شهری دویدم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سرمایه ی عیش، صحبت یاران است
دشواری مرگ، دوری ایشان است
چون در دل خاک نیز یاران جمعند
پس زندگی و مرگ به ما یکسان است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *