+ - x
 » از همین شاعر
1 این کینه وران باز به نیرنگ دگر
2 آن ماه سخن ز بامیان می گوید
3 سر راه غریبان خار روید
4 دی شاخ شکوفه در چمن می خندید
5 چو از دل عشق رفت آزار آید
6 هرکس که به ازدواج پابند شود
7 در گلشن زندگی به جز خار نبود
8 امروز که عصر علم و فرهنگ بود
9 تا این خرد خام تو، معیار بود
10 دل در غم عشق تو برومند بود

 » بیشتر بخوانید...
 گر باز دگرباره ببینم مگر او را
 اقبل الساقی علینا حاملا کاس المدام
 گرد راه
 در عرصهء بيحاصلی رخش تمناگام نی (؟)
 زهی بزم خداوندی زهی می های شاهانه
 مسلمانان مسلمانان مرا جانی است سودایی
 ای قدمت چراغ من!
 تا بهار آرزوهای مرا گلباررویا میکنی
 سام اسامه
 شدی پیر و همان در بند غفلت می کنی جان را

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

اگر دانی زبان اختران را
شبانه بشنوی راز جهان را
سکوت شب به صد آهنگ خواند
به گوشت قصه های آسمان را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *