+ - x
 » از همین شاعر
1 سر راه غریبان خار روید
2 دل در غم عشق تو برومند بود
3 گر علت مرگ را دوا می کردند
4 در باغ جهان تو هم گل زیبایی
5 آن نیمه ی نان که بینوایی یابد
6 ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم
7 با خلق نکو بزی که زیور این است
8 ای بار خدای پاک دانای قدیر
9 هرکس که به ازدواج پابند شود
10 دانی که شبان چه فتنه آغاز کند

 » بیشتر بخوانید...
 گر من ز دست بازی هر غم پژولمی
 جانا تویی کلیم و منم چون عصای تو
 وقت آن شد که به زنجیر تو دیوانه شویم
 من پاکباز عشقم تخم غرض نکارم
 سیمرغ کوه قاف رسیدن گرفت باز
 چشم از پی آن باید تا چیز عجب بیند
 چو عید و چون عرفه عارفان این عرفات
 همه خوف آدمی را از درونست
 لی حبیب حبه یشوی الحشا
 درهم شکن چو شیشه خود را، چو مست جامی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دل در همه حال تکیه گاه است مرا
در ملک وجود پادشاه است مرا
از فتنه ی عقل چون به جان می آیم
ممنون دلم خدا گواه است مرا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *