+ - x
 » از همین شاعر
1 آن منظر فیض صبحگاهی بنگر
2 شهرت طلبی چند به هم ساخته اند
3 این صبح همان و آن شب تار همان
4 دل در غم عشق تو برومند بود
5 تا بر لب من آه شرر باری هست
6 این کینه وران باز به نیرنگ دگر
7 آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟
8 ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم
9 عارف به دل ذره جهان می بیند
10 ای غره به اینکه دهر فرمانبر توست

 » بیشتر بخوانید...
 ببین دلی که نگردد ز جان سپاری سیر
 فارغم گر گشت دل آواره ای
 بحر ما را کنار بایستی
 چرا به خاطر گُل هر چه خار را بوسید؟
 مرا اگر تو نخواهی منت به جان خواهم
 چه باشد پیشه عاشق بجز دیوانگی کردن
 شبانه
 لحظه یی که زندگی در فکر نان آلوده شد
 کشند ز سينهء من آه زبانه برون
 ز فسانهٔ لب خامش که رسید مژده به گوش ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دل در همه حال تکیه گاه است مرا
در ملک وجود پادشاه است مرا
از فتنه ی عقل چون به جان می آیم
ممنون دلم خدا گواه است مرا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *