+ - x
 » از همین شاعر
1 من مرگ غفلتم
2 همت کن
3 خنده فروش
4 بخوان شعرم
5 به خوابیدگان
6 روز پایان جهان
7 یک واپسین درود
8 طرح یک خالق زن
9 دست پلید غم
10 مادر

 » بیشتر بخوانید...
 بدار دست ز ریشم که باده ای خوردم
 مکن ای دوست غریبم سر سودای تو دارم
 نیل را بگو...
 چه امکان است فردا عرض شوخی ناتوانش را
 سحرگاهان که مخمور شبانه
 بوسه گاه رحمت
 چون چنگ شدم جانا آن چنگ تو دروا کن
 دل گردون خلل کند چو مه تو نهان شود
 رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین
 تو تا بنشسته ای بر دار فانی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

تو را می خواستم زیبا بگویم
لیک زیبایی
به آن حدیکه می بایست زیبا بود، زیبا نیست
تو را گر عشق می گفتم
تو را گر مهر
چنان می شد که گوییا خدا را بنده می گویم

کنون با یک قلم، بایک زبان با یک روان برگو
که من اول کدامین گوشه ی نام تو بستایم؟

ببخشا مادرم برمن
همای فطرتم گر از فراز قله ی اندیشه قادر نیست
فراتر بال بگشودن
نمی دانم
تو را
نام تو را من با کدامین واژه بستایم
مگر مادر

ولی باید تو را نام دیگر باشد
و این پیداست از نام ات
که هر آنکس که در وصفت نخستین بار لب بگوشد
تو را مادر از آن نامید
که ما در مانده ایم در وصف تو، در وصف احسانت

ببخشا مادرم فرزند محدودت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *