+ - x
 » از همین شاعر
1 مثل یک تارتنک دور تنم پیچیدی
2 از خود جدا نمی کند این بخت بد مرا
3 از خواب لرزان می پرم، بر قسمتم شک می کنم
4 شب آنقَدر شب است كه ترسانده زاغ را
5 غزلی در چرخیدن...
6 گنگ بودی و کس نمی فهمید آن طرف های شور و حال ترا
7 غرور و ناز تو زیباست با زنانه گی ات
8 لب تو شیره ی انگور و گُل تریاك است
9 هرگز نشد که فلسفه ها راحتم کنند
10 بگیر باز تبر را... بگیر! ابراهیم!

 » بیشتر بخوانید...
 ایها الساقی ادر کأس الحمیا نصف من
 یا راهبا انظر الی مصباح
 دلم چو دیده و تو چون خیال در دیده*
 نغمه ی روسبی
 انتم الشمس و القمر منکم السمع و البصر
 ز بزم وصل ، خواهشهای بیجا می برد ما را
 سیر نگشت جان من بس مکن و مگو که بس
 ای دل صافی دم ثابت قدم
 آتش افکند در جهان جمشید
 هوشم ربوده ماه قدح نوشی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳




غمگین نباش ای زن! که آب و دانه یی داری
در گوشه یی از این زمین دیوانه یی داری

تشویش از بخت خوش و ناخوش نکن وقتی
مانند من یک جغد در ویرانه یی داری

دنیای من سالون کازینوست، پُر جنجال...
اما تو در هر سوی خود میخانه یی داری

خواهی نخواهی زندگی تلخ است، طاعون است
خواهی نخواهی وضع مظلومانه یی داری

می دانم این که مثل من، گاهی که دلتنگی
تنها برای گریه، کنج خانه یی داری

بر چشم هایم گاهگاهی رفت و آمد کن
تا که بدانی از خود و بیگانه یی داری

غمگین نباش ای زن! زن زیبا، همین کافی ست،
از خونت استحقاق «ماهیانه» یی داری...


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *