+ - x
 » از همین شاعر
1 کلمات
2 مرگ آ ه س ت ه زووووود می آید
3 در خاک و خون خزیدی، حتا کفن نداری
4 تا در خودم شبیه سگی میکشم دراز

 » بیشتر بخوانید...
 دوش بزمم رشک فردوس بر بينی بود بس
 تنها نگفته ام رخ زيبا گل گلاب
 صد مصر مملکت ز تعدی خراب شد
 من سرخوش و تو دلخوش غم بی دل و بی سر به
 من رسیدم به لب جوی وفا
 تصویر بغض
 هذا طبیبی، عند الدوآء
 ساقیا برخیز و درده جام را
 احمد الله علی معدله السلطان
 هنگامه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


من و گزارش یک انتحار و صد تلفات

رها کنید مرا از سیاهی کلمات

کسی بیاید و از مغز من برون بزند

که در سفر بروم در سفیدیِ ظلمات

دوباره کار، گزارش و عشق های غریب

دوباره راه برو، راه برو مثل رباط

چگونه پرت شدم از تو در جزیره ی غم

چه سخت میگذرد در نبودت این لحظات

چ گونه؟ ...های ترا بی قرار بوسیدم

چه گردن و قد ترکانه و لب شکلات...

و شهر میشود از تکه های تن لبریز

سه کشته و دو سه زخمی در انفجار هرات...

دچار سکته ی مغزی شدی و میگردی

درون سایه و همسایه های مرده و مات


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *