+ - x
 » از همین شاعر
1 قصه ی وفا
2 با من از ایران بگو
3 عشق من عاشقم باش
4 آوازهای سرزمین صبوری
5 صدایم کن
6 گل سرخ
7 رازقی
8 فریاد زیر آب
9 مرا به خانه ام ببر
10 فاجعه

 » بیشتر بخوانید...
 مشو ای دل تو دگرگون که دل یار بداند
 من از کجا غم و شادی این جهان ز کجا
 دیدی! زمانه خلوت ما را ز هم گسست
 باز کجا ساز سفر می کنی
 وعظ بیجا
 توی که بدرقه باشی گهی گهی رهزن
 شیندم بیتکی از مرد پیری
 از شهنشه شمس دین من ساغری را یافتم
 ای شاه مسلمانان وی جان مسلمانی
 من نمی گويم چنين کن يا چنان کار مرا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

شب آشیان شبزده
چکاوک شکسته پر
رسیده ام به ناکجا
مرا به خانه ام ببر
کسی به یاد عشق نیست
کسی به فکر ما شدن
از آن تبار خود شکن
تو مانده ای و بغض من
از این چراغ مردگی
از این بر آب سوختن
از این پرنده کشتن و
از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم
که یار غمگسار نیست
مرا به خانه ام ببر
که شهر، شهر یار نیست
مرا به خانه ام ببر
ستاره دلنواز نیست
سکوت نعره می زند
که شب، ترانه ساز نیست
مرا به خانه ام ببر
که عشق در میانه نیست
مرا به خانه ام ببر
اگر چه خانه، خانه نیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *