+ - x
 » از همین شاعر
1 عاقبت مثل سگی، روی سرک خواهی مرد
2 بگذر از من که دلی خسته و پر غم دارم
3 بعدِ ما هم روز است و روزگاری، می رسد
4 شب به رسم عادتش در چشمهایت خواب شد
5 خط می زنم به هرچه که از تو نشانی است
6 شبی که چشم تو با چشم من مقابل بود
7 زنده گی چهرۀ غمناک و لطیفی دارد
8 چاقو بزن! بریزان، از سینه آه آدم
9 دیوانه تا نمُرد ازت چشم بر نداشت
10 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته

 » بیشتر بخوانید...
 خانه دل سرد گشت و گرمی گفتار کو
 بیستم
 پیرهن . ته می نشیند در تنت
 تمام اوست که فانی شدست آثارش
 سر فرو کن به سحر کز سر بازار نظر
 گلبرگ نسترن
 این قافله عمر عجب میگذرد
 گداز گوهر دل باده ناب است شبنم را
 آه از آن رخسار برق انداز خوش عیاره ای
 حسن را از وفا چه آزارست

۴.۴
امتیاز: ۴.۴ | مجموع آراء: ۵

شبی که چشم تو با چشم من مقابل بود
جنونِ خفته در آن چشم های قاتل بود

من و تو مثل دو ماهی، پرنده ها ساکت
دهان مسخرۀ مفتیان پر از گل بود

دو دستِ داغ که بر دَورِ گردنم پیچید
یگانه شاهد آن صحنه ماهِ کامل بود

اگر چه کشته مرا درد یک گناه، ولی
به هم رسیدن لب ها نیاز عاجل بود

دوباره قصۀ مجنون، دوباره رسوایی
که جرمِ مشترک عاشقان فقط دل بود

کنون گذشته از آن چه گذشت: می فهمم
که درکنار تو بودن، امید باطل بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *