+ - x
 » از همین شاعر
1 مهربان
2 گنجشک های حوالی این شهر

 » بیشتر بخوانید...
 شباهنگ
 ای بس فراز و شیب که کردم طلب گری
 خوش خرامان می روی ای جان جان بی من مرو *
 طارت الکتب الکرام من کرام یا عباد
 دوش رفتم در میان مجلس سلطان خویش
 مگردان روی خود ای دیده رویم
 افدی قمرا لاح علینا و تلالا
 ز دست شاه خورد طعمه باز وقت شکارش
 آن کز دهن تو رنگ دارد
 هر چند لحظه لحظه دلش شور می زند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گنجشک های حوالی این شهر
خیلی غریب اند
حتا به کودکان شان هم دروغ می گویند

واما!
وقتی بغض را کنار بگذارند
و تو دستانت را لای برف ها پنهان کنی
سپیدیی داری
که در آن می شود تمام تاریکی ها را
به گور بسپاری

و تاریکی...

گاهی از تشنه گی شب می میرم
پلک هایم به هم نمی رسند

خدا!
حوا در کجای زمین به آدم می رسد

انگار بغض عنکبوتی می شود
که ساده به دور من می چرخد
مثل گنجشکی که هی
به کودکان اش دروغ می گوید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *