+ - x
 » از همین شاعر
1 نداند رسم یاری بی وفا یاری که من دارم
2 لاله دیدم روی زیبا توام آمد بیاد
3 ای مشک سوده گیسوی آن سیمگون تنی ؟
4 ساقی بده پیمانه ای ز آن می که بی خویشم کند
5 نه به شاخ گل نه به سرو چمن پبچیده ام
6 در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم
7 چو گل ز دست تو جیب دریده ای دارم
8 بنفشه زلف من ای سر و قد نسرین تن
9 بنگر آن ماه روی باده فروش
10 آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم

 » بیشتر بخوانید...
 شرمید، خنده کرد، سپس گفت: «کودکی؟
 بازگشت
 سعادت جو دگر باشد و عاشق خود دگر باشد
 وداع
 زهی عشق زهی عشق که ماراست خدایا
 هنربند
 من ضرب تیغ ابروی نازت شمرده ام
 روزی تو مرا بینی میخانه درافتاده
 گر لب او شکند نرخ شکر می رسدش
 فدای چشم نمناکت شوم يار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در قدح عکس تو یا گل در گلاب افتاده است؟
مهر در آیینه یا آتش در آب افتاده است؟

باده روشن دمی از دست ساقی دور نیست
ماه امشب همنشین با آفتاب افتاده است

خفته از مستی بدامان ترم آن لاله روی
برق از گرمی در آغوش سحاب افتاده است

در هوای مردمی از کید مردم سوختیم
در دل ما آتش از موج سراب افتاده است

طی نگشته روزگار کودکی پیری رسید
از کتاب عمر ما فصل شباب افتاده است

آسمان در حیرت از بالا نشینی های ماست
بحر در اندیشه از کار حباب افتاده است

گوشه عزلت بود سرمنزل عزت رهی
گنج گوهر بین که در کنج خراب افتاده است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *