+ - x
 » از همین شاعر
1 همچو نی می نالم از سودای دل
2 بنفشه زلف من ای سر و قد نسرین تن
3 جلوه ساقی
4 خیال انگیز و جان پرور چو بوی گل سراپایی
5 بنگر آن ماه روی باده فروش
6 بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند (پیر هرات)
7 آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم
8 در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم
9 ای مشک سوده گیسوی آن سیمگون تنی ؟
10 چو گل ز دست تو جیب دریده ای دارم

 » بیشتر بخوانید...
 بشنو از دل نکته های بی سخن
 ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است
 چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
 از دل جنگل انبوه ...
 به حق و حرمت آنک همگان را جانی
 من این ایوان نه تو را نمی دانم نمی دانم
 آزادگی
 عریان
 گفتی شکار گیرم رفتی شکار گشتی
 درون ظلمتی می جو صفاتش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در قدح عکس تو یا گل در گلاب افتاده است؟
مهر در آیینه یا آتش در آب افتاده است؟

باده روشن دمی از دست ساقی دور نیست
ماه امشب همنشین با آفتاب افتاده است

خفته از مستی بدامان ترم آن لاله روی
برق از گرمی در آغوش سحاب افتاده است

در هوای مردمی از کید مردم سوختیم
در دل ما آتش از موج سراب افتاده است

طی نگشته روزگار کودکی پیری رسید
از کتاب عمر ما فصل شباب افتاده است

آسمان در حیرت از بالا نشینی های ماست
بحر در اندیشه از کار حباب افتاده است

گوشه عزلت بود سرمنزل عزت رهی
گنج گوهر بین که در کنج خراب افتاده است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *