+ - x
 » از همین شاعر
1 بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند (پیر هرات)
2 لاله دیدم روی زیبا توام آمد بیاد
3 چو گل ز دست تو جیب دریده ای دارم
4 خیال انگیز و جان پرور چو بوی گل سراپایی
5 نداند رسم یاری بی وفا یاری که من دارم
6 در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم
7 همچو نی می نالم از سودای دل
8 نه به شاخ گل نه به سرو چمن پبچیده ام
9 آن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم
10 نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی

 » بیشتر بخوانید...
 بی یار و بی دیارم، فوج علم ندارم
 فلك! در قصد آزارم چرایی
 تازه شد از او باغ و بر من
 ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
 ای سرو روان بیا که دستت بوسم
 گویند مرا که دوزخی باشد مست
 آمویه
 تنگنای زنده گی
 آن دلبر عیار جگرخواره ما کو
 چهل و چهارم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در قدح عکس تو یا گل در گلاب افتاده است؟
مهر در آیینه یا آتش در آب افتاده است؟

باده روشن دمی از دست ساقی دور نیست
ماه امشب همنشین با آفتاب افتاده است

خفته از مستی بدامان ترم آن لاله روی
برق از گرمی در آغوش سحاب افتاده است

در هوای مردمی از کید مردم سوختیم
در دل ما آتش از موج سراب افتاده است

طی نگشته روزگار کودکی پیری رسید
از کتاب عمر ما فصل شباب افتاده است

آسمان در حیرت از بالا نشینی های ماست
بحر در اندیشه از کار حباب افتاده است

گوشه عزلت بود سرمنزل عزت رهی
گنج گوهر بین که در کنج خراب افتاده است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *