+ - x
 » از همین شاعر
1 خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
2 چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت
3 دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
4 شراب لعل کش و روی مه جبینان بین
5 گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
6 خم زلف تو دام کفر و دین است
7 درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
8 گل بی رخ یار خوش نباشد
9 حالیا مصلحت وقت در آن می بینم
10 گلبن عیش می دمد ساقی گلعذار کو

 » بیشتر بخوانید...
 ای پیک راستان خبر یار ما بگو
 اگر یار مرا از من غم و سودا نبایستی
 کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
 بستگی این سماع هست ز بیگانه ای
 شه بیت
 از بی كسی نپرس، كه این روزها كسی-
 ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی
 مشو نخچیر ابلیسان این عصر
 انتخاب
 جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
دایم گل این بستان شاداب نمی ماند
دریاب ضعیفان را در وقت توانایی
دیشب گله زلفش با باد همی کردم
گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی
صد باد صبا این جا با سلسله می رقصند
این است حریف ای دل تا باد نپیمایی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی
یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی
ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست
شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی
ای درد توام درمان در بستر ناکامی
و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی
در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم
لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی
فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست
کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی
زین دایره مینا خونین جگرم می ده
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی
حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *