+ - x
 » از همین شاعر
1 صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش
2 هاتفی از گوشه میخانه دوش
3 کنون که بر کف گل جام باده صاف است
4 عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
5 دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت
6 واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
7 نوش کن جام شراب یک منی
8 مقام امن و می بی غش و رفیق شفیق
9 به تیغم گر کشد دستش نگیرم
10 روز هجران و شب فرقت یار آخر شد

 » بیشتر بخوانید...
 هر نفسی تازه ترم کز سر روزن بپرم
 مه من بخت نکو فال دارد
 بگشای چشم خود که از آن چشم روشنیم
 تا این خرد خام تو، معیار بود
 عمرک یا واحدا فی درجات الکمال
 آمد سرمست سحر دلبرم
 در خشکی ما بنگر و آن پرده تر برگو
 بانگ تسبیح بشنو از بالا
 گفتی:اگر می خواهی من را در بغل
 ایمان بر کفر تو ای شاه چه کس باشد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
دایم گل این بستان شاداب نمی ماند
دریاب ضعیفان را در وقت توانایی
دیشب گله زلفش با باد همی کردم
گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی
صد باد صبا این جا با سلسله می رقصند
این است حریف ای دل تا باد نپیمایی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی
یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی
ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست
شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی
ای درد توام درمان در بستر ناکامی
و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی
در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم
لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی
فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست
کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی
زین دایره مینا خونین جگرم می ده
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی
حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *