+ - x
 » از همین شاعر
1 مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
2 آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی
3 شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری
4 ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
5 زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
6 طفیل هستی عشقند آدمی و پری
7 هاتفی از گوشه میخانه دوش
8 قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع
9 صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
10 چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید

 » بیشتر بخوانید...
 آن خوب را طلب کن اندر میان حوران
 انتقام
 شب رفت حریفکان کجایید
 هله ای شاه مپیچان سر و دستار مرو
 ذهن کوچه گشت
 چشم از پی آن باید تا چیز عجب بیند
 زان می که ز بوی او شوریده و سرمستم
 لجکنن اغلن هی بزه کلکل
 درود بر شب
 نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی
در فکرت تو پنهان صد حکمت الهی
کلک تو بارک الله بر ملک و دین گشاده
صد چشمه آب حیوان از قطره سیاهی
بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم
ملک آن توست و خاتم فرمای هر چه خواهی
در حکمت سلیمان هر کس که شک نماید
بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهی
باز ار چه گاه گاهی بر سر نهد کلاهی
مرغان قاف دانند آیین پادشاهی
تیغی که آسمانش از فیض خود دهد آب
تنها جهان بگیرد بی منت سپاهی
کلک تو خوش نویسد در شان یار و اغیار
تعویذ جان فزایی افسون عمر کاهی
ای عنصر تو مخلوق از کیمیای عزت
و ای دولت تو ایمن از وصمت تباهی
ساقی بیار آبی از چشمه خرابات
تا خرقه ها بشوییم از عجب خانقاهی
عمریست پادشاها کز می تهیست جامم
اینک ز بنده دعوی و از محتسب گواهی
گر پرتوی ز تیغت بر کان و معدن افتد
یاقوت سرخ رو را بخشند رنگ کاهی
دانم دلت ببخشد بر عجز شب نشینان
گر حال بنده پرسی از باد صبحگاهی
جایی که برق عصیان بر آدم صفی زد
ما را چگونه زیبد دعوی بی گناهی
حافظ چو پادشاهت گه گاه می برد نام
رنجش ز بخت منما بازآ به عذرخواهی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *