+ - x
 » از همین شاعر
1 هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
2 بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید
3 تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج
4 کتبت قصۀ شوقی و مدمعی باکی
5 شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
6 ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن
7 کنون که می دمد از بوستان نسیم بهشت
8 دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
9 صوفی بیا که آینه صافیست جام را
10 دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم

 » بیشتر بخوانید...
 عرض مرا بخدمت آن سيمبر کنيد
 تقدیم به زنی که در آن سوی آّب ها غمگین و تنهاست
 لعل بدخشان
 سخت موهوم است نقش پردهٔ اظهار ما
 ندانم نکته های علم و فن را
 با تمام نا تمامی ها، تمامم کرده ای
 یک چند به کودکی باستاد شدیم
 نه محتسب نه ملا بر خری سوارم کرد
 اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح
 به پیشت نام جان گویم زهی رو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی
تا راهرو نباشی کی راهبر شوی
در مکتب حقایق پیش ادیب عشق
هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی
تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی
خواب و خورت ز مرتبه خویش دور کرد
آن گه رسی به خویش که بی خواب و خور شوی
گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد
بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی
یک دم غریق بحر خدا شو گمان مبر
کز آب هفت بحر به یک موی تر شوی
از پای تا سرت همه نور خدا شود
در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی
وجه خدا اگر شودت منظر نظر
زین پس شکی نماند که صاحب نظر شوی
بنیاد هستی تو چو زیر و زبر شود
در دل مدار هیچ که زیر و زبر شوی
گر در سرت هوای وصال است حافظا
باید که خاک درگه اهل هنر شوی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *