+ - x
 » از همین شاعر
1 گریه تلخ
2 این روز ها و خون من و گردن از شما
3 جنازه های متحرک
4 یک جنون بی رقم، معتاد می سازد مرا
5 باور کن
6 یک آسمان ابر پر از دود میشوم
7 قصه ی عشق
8 مادر
9 خزان

 » بیشتر بخوانید...
 آن یوسف خوش عذار آمد
 انتظار
 هر یک چندی یکی برآید که منم
 این همه جلوه و در پرده نهانی گل من
 خير خدايا دلم زنگ خطر می زند
 جان از سفر دراز آمد
 برداشت ما از سیاست
 مرا زنار، کاکل از تو باشد
 به اهل پرده اسرارها ببر خبری
 هزار بار کشیده ست عشق کافرخو

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

عشق من با بهار آمده بود
با بهارا ن سبز و خرم شد
شاخه بگرفت بارور هم شد
دل من تا اسیر این غم شد
ناله ها کرد شاد و خرم شد
تا مرا این چه کار آمده بود

چه بهاری چه نو بهاری بود
نگه ام با نگاهی یاری بود
چشم یارم خمار آری بود
تا مرا با نگار کاری بود
این بهار بار بار آمده بود

دل من رازدا ر بلبل بود
زلف من هم طراز بلبل بود
تا مرا همنشین آن گل بود
شام تا صبح بدست من مل بود
مه من رازدار آمده بود

آسمانها چه صاف و آبی بود
باغها سبز و ارغوانی بود
کار من آنزمان شادی بود
عشق رانی و کامرانی بود
زهره با من کنار آمده بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *