+ - x
 » از همین شاعر
1 از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
2 گر از این منزل ویران به سوی خانه روم
3 بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
4 بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن
5 آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
6 دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
7 راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
8 گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
9 حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
10 به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم

 » بیشتر بخوانید...
 شاید بهترین شعرها را قورباقه ها خوانده باشند
 ای بر سر و پا گشته داری سر حیرانی
 هرکه آتش من دارد او خرقه ز من دارد
 لولیکان توییم در بگشا ای صنم
 ای که رویت چو گل و زلف تو چون شمشادست
 تنیده یاد تو در تار و پودم، میهن، ای میهن!
 ظلمت شب پرتو ظلمات من
 ساقی گل و سبزه بس طربناک شده ست
 دو چیز نخواهد بد در هر دو جهان می دان
 افتاد دل و جانم در فتنه طراری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی
آخرالامر گل کوزه گران خواهی شد
حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی
گر از آن آدمیانی که بهشتت هوس است
عیش با آدمی ای چند پری زاده کنی
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف
مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی
اجرها باشدت ای خسرو شیرین دهنان
گر نگاهی سوی فرهاد دل افتاده کنی
خاطرت کی رقم فیض پذیرد هیهات
مگر از نقش پراگنده ورق ساده کنی
کار خود گر به کرم بازگذاری حافظ
ای بسا عیش که با بخت خداداده کنی
ای صبا بندگی خواجه جلال الدین کن
که جهان پرسمن و سوسن آزاده کنی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *