+ - x
 » از همین شاعر
1 ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
2 صلاح از ما چه می جویی که مستان را صلا گفتیم
3 دردم از یار است و درمان نیز هم
4 گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
5 دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
6 دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند
7 گر می فروش حاجت رندان روا کند
8 عشق تو نهال حیرت آمد
9 من و انکار شراب این چه حکایت باشد
10 دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد

 » بیشتر بخوانید...
 آینه چینی تو را با زنگی اعشی چه کار
 دلا گر مرا تو ببینی ندانی
 به خدا کت نگذارم که روی راه سلامت
 شیر خدا بند گسستن گرفت
 بخش دوم
 ای خان و مان بمانده و از شهر خود جدا
 چند نظاره جهان کردن
 آتشک! آخر دمیدی، ابر تا باران شدی
 نی نی به از این باید با دوست وفا کردن
 شعری برای جنگ

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی
آخرالامر گل کوزه گران خواهی شد
حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی
گر از آن آدمیانی که بهشتت هوس است
عیش با آدمی ای چند پری زاده کنی
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف
مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی
اجرها باشدت ای خسرو شیرین دهنان
گر نگاهی سوی فرهاد دل افتاده کنی
خاطرت کی رقم فیض پذیرد هیهات
مگر از نقش پراگنده ورق ساده کنی
کار خود گر به کرم بازگذاری حافظ
ای بسا عیش که با بخت خداداده کنی
ای صبا بندگی خواجه جلال الدین کن
که جهان پرسمن و سوسن آزاده کنی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *