+ - x
 » از همین شاعر
1 وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
2 تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
3 می سوزم از فراقت روی از جفا بگردان
4 بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
5 شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
6 دلی که غیب نمای است و جام جم دارد
7 به وقت گل شدم از توبه شراب خجل
8 شراب بی غش و ساقی خوش دو دام رهند
9 خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
10 جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید

 » بیشتر بخوانید...
 نوشتم این غزل نغز با سواد دو دیده
 ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
 نوا از سینه مرغ چمن برد
 طرح یک خالق زن
 من می نه ز بهر تنگدستی نخورم
 مستم ز بهر سير و تماشای بوستان
 کَلفَهشنگ
 یک قطره آب بود با دریا شد
 نگاه - داغ تر
 ز دام چند بپرسی و دانه را چه شدست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نوش کن جام شراب یک منی
تا بدان بیخ غم از دل برکنی
دل گشاده دار چون جام شراب
سر گرفته چند چون خم دنی
چون ز جام بیخودی رطلی کشی
کم زنی از خویشتن لاف منی
سنگسان شو در قدم نی همچو آب
جمله رنگ آمیزی و تردامنی
دل به می دربند تا مردانه وار
گردن سالوس و تقوا بشکنی
خیز و جهدی کن چو حافظ تا مگر
خویشتن در پای معشوق افکنی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *