+ - x
 » از همین شاعر
1 ای آفتاب آینه دار جمال تو
2 سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند
3 صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
4 بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
5 اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبیست
6 شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری
7 سال ها دفتر ما در گرو صهبا بود
8 سرم خوش است و به بانگ بلند می گویم
9 جز آستان توام در جهان پناهی نیست
10 به ملازمان سلطان که رساند این دعا را

 » بیشتر بخوانید...
 بهانه
 به تردستی بزن ساقی غنیمت دار قلقل را
 ما زاده کعبه ی بهاریم
 در باغ جهان تو هم گل زیبایی
 من به رغم دل بی مهر تو دلدار گرفتم
 نیایش
 ای مهی کاندر نکویی از صفت افزوده ای
 بگویم خفیه تا خواجه نرنجد
 چو بی گه آمدی باری درآ مردانه ای ساقی
 به پیشگاه مولانا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نوش کن جام شراب یک منی
تا بدان بیخ غم از دل برکنی
دل گشاده دار چون جام شراب
سر گرفته چند چون خم دنی
چون ز جام بیخودی رطلی کشی
کم زنی از خویشتن لاف منی
سنگسان شو در قدم نی همچو آب
جمله رنگ آمیزی و تردامنی
دل به می دربند تا مردانه وار
گردن سالوس و تقوا بشکنی
خیز و جهدی کن چو حافظ تا مگر
خویشتن در پای معشوق افکنی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *