+ - x
 » از همین شاعر
1 ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
2 دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
3 آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
4 ساقی به نور باده برافروز جام ما
5 سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
6 صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
7 رواق منظر چشم من آشیانه توست
8 نماز شام غریبان چو گریه آغازم
9 جمالت آفتاب هر نظر باد
10 مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام

 » بیشتر بخوانید...
 ای دل چون آهنت بوده چو آیینه ای
 منم غريب و ز من سيم و زر نمی ماند
 جسته اند دیوانگان از سلسله
 گر گریزی به ملولی ز من سودایی
 بیا بیا که تو از نادرات ایامی
 قرن ما
 چکامه های آزادی
 نه آن شیرم که با دشمن برآیم
 آن قصر که با چرخ همیزد پهلو
 تو دوش رهیدی و شب دوش رهیدی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نوش کن جام شراب یک منی
تا بدان بیخ غم از دل برکنی
دل گشاده دار چون جام شراب
سر گرفته چند چون خم دنی
چون ز جام بیخودی رطلی کشی
کم زنی از خویشتن لاف منی
سنگسان شو در قدم نی همچو آب
جمله رنگ آمیزی و تردامنی
دل به می دربند تا مردانه وار
گردن سالوس و تقوا بشکنی
خیز و جهدی کن چو حافظ تا مگر
خویشتن در پای معشوق افکنی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *