+ - x
 » از همین شاعر
1 گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
2 در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
3 چندان که گفتم غم با طبیبان
4 خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
5 طفیل هستی عشقند آدمی و پری
6 دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
7 بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
8 سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ
9 دلی که غیب نمای است و جام جم دارد
10 دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم

 » بیشتر بخوانید...
 هین خیره خیره می نگر اندر رخ صفراییم
 مارا به هم که دوخته؟ مارا جدا کنید
 هان ای طبیب عاشقان دستی فروکش بر برم
 غزل ز پردۀ گل ميتوان رساله ء بلبل
 مه ما نیست منور تو مگر چرخ درآیی
 برو خدا حافظ
 تا چند زنم پينه اللهی چپن خويش
 دلا همای وصالی بپر چرا نپری
 آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
 ای یار مقامردل پیش آ و دمی کم زن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
حاصل از حیات ای جان این دم است تا دانی
کام بخشی گردون عمر در عوض دارد
جهد کن که از دولت داد عیش بستانی
باغبان چو من زین جا بگذرم حرامت باد
گر به جای من سروی غیر دوست بنشانی
زاهد پشیمان را ذوق باده خواهد کشت
عاقلا مکن کاری کآورد پشیمانی
محتسب نمی داند این قدر که صوفی را
جنس خانگی باشد همچو لعل رمانی
با دعای شبخیزان ای شکردهان مستیز
در پناه یک اسم است خاتم سلیمانی
پند عاشقان بشنو و از در طرب بازآ
کاین همه نمی ارزد شغل عالم فانی
یوسف عزیزم رفت ای برادران رحمی
کز غمش عجب بینم حال پیر کنعانی
پیش زاهد از رندی دم مزن که نتوان گفت
با طبیب نامحرم حال درد پنهانی
می روی و مژگانت خون خلق می ریزد
تیز می روی جانا ترسمت فرومانی
دل ز ناوک چشمت گوش داشتم لیکن
ابروی کماندارت می برد به پیشانی
جمع کن به احسانی حافظ پریشان را
ای شکنج گیسویت مجمع پریشانی
گر تو فارغی از ما ای نگار سنگین دل
حال خود بخواهم گفت پیش آصف ثانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *