+ - x
 » از همین شاعر
1 طفیل هستی عشقند آدمی و پری
2 دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد
3 آن که از سنبل او غالیه تابی دارد
4 آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
5 دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
6 بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع
7 گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
8 کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
9 ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی
10 دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی گیرد

 » بیشتر بخوانید...
 به بخت و طالع ما ای افندی
 بهر شهوت جان خود را می دهی همچون ستور
 گفتی شکار گیرم رفتی شکار گشتی
 تنی داری بسان خرمن گل
 آدم، سنگ، آهن
 اگر امروز دلدارم درآید همچو دی خندان
 در کوی خرابات مرا عشق کشان کرد
 دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
 ابتدا از چشم هایت یک جهنم ساختند
 هر نفسی از درون دلبر روحانیی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
حاصل از حیات ای جان این دم است تا دانی
کام بخشی گردون عمر در عوض دارد
جهد کن که از دولت داد عیش بستانی
باغبان چو من زین جا بگذرم حرامت باد
گر به جای من سروی غیر دوست بنشانی
زاهد پشیمان را ذوق باده خواهد کشت
عاقلا مکن کاری کآورد پشیمانی
محتسب نمی داند این قدر که صوفی را
جنس خانگی باشد همچو لعل رمانی
با دعای شبخیزان ای شکردهان مستیز
در پناه یک اسم است خاتم سلیمانی
پند عاشقان بشنو و از در طرب بازآ
کاین همه نمی ارزد شغل عالم فانی
یوسف عزیزم رفت ای برادران رحمی
کز غمش عجب بینم حال پیر کنعانی
پیش زاهد از رندی دم مزن که نتوان گفت
با طبیب نامحرم حال درد پنهانی
می روی و مژگانت خون خلق می ریزد
تیز می روی جانا ترسمت فرومانی
دل ز ناوک چشمت گوش داشتم لیکن
ابروی کماندارت می برد به پیشانی
جمع کن به احسانی حافظ پریشان را
ای شکنج گیسویت مجمع پریشانی
گر تو فارغی از ما ای نگار سنگین دل
حال خود بخواهم گفت پیش آصف ثانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *