+ - x
 » از همین شاعر
1 ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
2 خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست
3 جوزا سحر نهاد حمایل برابرم
4 بود آیا که در میکده ها بگشایند
5 چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
6 سحرگاهان که مخمور شبانه
7 خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
8 میر من خوش می روی کاندر سر و پا میرمت
9 که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی
10 من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم

 » بیشتر بخوانید...
 با تو عتاب دارم جانا چرا چنینی
 شاه گشادست رو دیده شه بین که راست
 من نمی گويم چنين کن يا چنان کار مرا
 نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند
 ای که در کوی خرابات مقامی داری
 از اول امروز چو آشفته و مستیم
 فریاد خسته
 به خدا کسی نجنبد چو تو تن زنی نجنبی
  کشم آهی که گردون پر شرر شی
 تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

احمد الله علی معدله السلطان
احمد شیخ اویس حسن ایلخانی
خان بن خان و شهنشاه شهنشاه نژاد
آن که می زیبد اگر جان جهانش خوانی
دیده نادیده به اقبال تو ایمان آورد
مرحبا ای به چنین لطف خدا ارزانی
ماه اگر بی تو برآید به دو نیمش بزنند
دولت احمدی و معجزه سبحانی
جلوه بخت تو دل می برد از شاه و گدا
چشم بد دور که هم جانی و هم جانانی
برشکن کاکل ترکانه که در طالع توست
بخشش و کوشش خاقانی و چنگزخانی
گر چه دوریم به یاد تو قدح می گیریم
بعد منزل نبود در سفر روحانی
از گل پارسیم غنچه عیشی نشکفت
حبذا دجله بغداد و می ریحانی
سر عاشق که نه خاک در معشوق بود
کی خلاصش بود از محنت سرگردانی
ای نسیم سحری خاک در یار بیار
که کند حافظ از او دیده دل نورانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *