+ - x
 » از همین شاعر
1 بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع
2 چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی
3 دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
4 گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود
5 خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
6 اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک
7 به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
8 گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر
9 هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
10 نقدها را بود آیا که عیاری گیرند

 » بیشتر بخوانید...
 یک شب
 بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
 در نشيب از بهر سير خويش تنها ميروم
 ای آنک تو را ما ز همه کون گزیده
 این ترک ماجرا ز دو حکمت برون نبو
 تلخی نکند شیرین ذقنم
 ترا نومیدی از طفلان روا نیست
 جان خراباتی و عمر بهار
 فضول گشته ام امروز جنگ می جویم
 نپنداری که مرغ صبح خوانم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
کجاست پیک صبا گر همی کند کرمی
قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق
چو شبنمی است که بر بحر می کشد رقمی
بیا که خرقه من گر چه رهن میکده هاست
ز مال وقف نبینی به نام من درمی
حدیث چون و چرا درد سر دهد ای دل
پیاله گیر و بیاسا ز عمر خویش دمی
طبیب راه نشین درد عشق نشناسد
برو به دست کن ای مرده دل مسیح دمی
دلم گرفت ز سالوس و طبل زیر گلیم
به آن که بر در میخانه برکشم علمی
بیا که وقت شناسان دو کون بفروشند
به یک پیاله می صاف و صحبت صنمی
دوام عیش و تنعم نه شیوه عشق است
اگر معاشر مایی بنوش نیش غمی
نمی کنم گله ای لیک ابر رحمت دوست
به کشته زار جگرتشنگان نداد نمی
چرا به یک نی قندش نمی خرند آن کس
که کرد صد شکرافشانی از نی قلمی
سزای قدر تو شاها به دست حافظ نیست
جز از دعای شبی و نیاز صبحدمی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *