+ - x
 » از همین شاعر
1 آن کس که به دست جام دارد
2 من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم
3 روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر
4 بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
5 ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
6 مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
7 غم زمانه که هیچش کران نمی بینم
8 حال خونین دلان که گوید باز
9 خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
10 بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش

 » بیشتر بخوانید...
 بود سرگشتگيهايم نشان رهبريهايش
 با من از ایران بگو
 سکوت من زیباست
 فشاند محمل نازت گل چه رنگ به صحرا
 فقط خواب
 چه دیدم خواب شب کامروز مستم
 ما مرغ اسیر بی پر و بال توییم
 عیسی چو تویی جانا ای دولت ترسایی
 از رسن زلف تو خلق به جان آمدند
 صد هزاران همچو ما غرقه در این دریای دل

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

انت روائح رند الحمی و زاد غرامی
فدای خاک در دوست باد جان گرامی
پیام دوست شنیدن سعادت است و سلامت
من المبلغ عنی الی سعاد سلامی
بیا به شام غریبان و آب دیده من بین
به سان باده صافی در آبگینه شامی
اذا تغرد عن ذی الاراک طائر خیر
فلا تفرد عن روضها انین حمامی
بسی نماند که روز فراق یار سر آید
رایت من هضبات الحمی قباب خیام
خوشا دمی که درآیی و گویمت به سلامت
قدمت خیر قدوم نزلت خیر مقام
بعدت منک و قد صرت ذائبا کهلال
اگر چه روی چو ماهت ندیده ام به تمامی
و ان دعیت بخلد و صرت ناقض عهد
فما تطیب نفسی و ما استطاب منامی
امید هست که زودت به بخت نیک ببینم
تو شاد گشته به فرماندهی و من به غلامی
چو سلک در خوشاب است شعر نغز تو حافظ
که گاه لطف سبق می برد ز نظم نظامی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *