+ - x
 » از همین شاعر
1 مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
2 سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی
3 تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
4 سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند
5 دست از طلب ندارم تا کام من برآید
6 ای خونبهای نافه چین خاک راه تو
7 برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
8 صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد
9 زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
10 بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

 » بیشتر بخوانید...
 آبسال
 دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
 تا در خودم شبیه سگی میکشم دراز
 نبشتست خدا گرد چهره دلدار
 باز آفتاب دولت بر آسمان برآمد
 دود دل ما نشان سوداست
 آقا و عقل
 هم لبان می فروشت باده را ارزان کند
 به جان جمله مستان که مستم
 يک عمر در پی تو دويدم دگر بس است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

انت روائح رند الحمی و زاد غرامی
فدای خاک در دوست باد جان گرامی
پیام دوست شنیدن سعادت است و سلامت
من المبلغ عنی الی سعاد سلامی
بیا به شام غریبان و آب دیده من بین
به سان باده صافی در آبگینه شامی
اذا تغرد عن ذی الاراک طائر خیر
فلا تفرد عن روضها انین حمامی
بسی نماند که روز فراق یار سر آید
رایت من هضبات الحمی قباب خیام
خوشا دمی که درآیی و گویمت به سلامت
قدمت خیر قدوم نزلت خیر مقام
بعدت منک و قد صرت ذائبا کهلال
اگر چه روی چو ماهت ندیده ام به تمامی
و ان دعیت بخلد و صرت ناقض عهد
فما تطیب نفسی و ما استطاب منامی
امید هست که زودت به بخت نیک ببینم
تو شاد گشته به فرماندهی و من به غلامی
چو سلک در خوشاب است شعر نغز تو حافظ
که گاه لطف سبق می برد ز نظم نظامی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *