+ - x
 » از همین شاعر
1 گر دست دهد خاک کف پای نگارم
2 ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن
3 وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
4 عشق تو نهال حیرت آمد
5 دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
6 عیشم مدام است از لعل دلخواه
7 غلام نرگس مست تو تاجدارانند
8 ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما
9 در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود
10 خوش خبر باشی ای نسیم شمال

 » بیشتر بخوانید...
 دیگر این پنجره بگشای که من
 هله عاشقان بشارت که نماند این جدایی
 از من از پير مغان و رۀ ميخانه بپرس
 خودی را از وجود حق وجودی
 سخن به نزد سخندان بزرگوار بود
 من و یک گوشه تنهایی
 اگر می شد که دردم را برايت گريه می کردم
 این چنین پابند جان میدان کیست
 اگر پندی ز درویشی پذیری
 رنگ انگشتان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

انت روائح رند الحمی و زاد غرامی
فدای خاک در دوست باد جان گرامی
پیام دوست شنیدن سعادت است و سلامت
من المبلغ عنی الی سعاد سلامی
بیا به شام غریبان و آب دیده من بین
به سان باده صافی در آبگینه شامی
اذا تغرد عن ذی الاراک طائر خیر
فلا تفرد عن روضها انین حمامی
بسی نماند که روز فراق یار سر آید
رایت من هضبات الحمی قباب خیام
خوشا دمی که درآیی و گویمت به سلامت
قدمت خیر قدوم نزلت خیر مقام
بعدت منک و قد صرت ذائبا کهلال
اگر چه روی چو ماهت ندیده ام به تمامی
و ان دعیت بخلد و صرت ناقض عهد
فما تطیب نفسی و ما استطاب منامی
امید هست که زودت به بخت نیک ببینم
تو شاد گشته به فرماندهی و من به غلامی
چو سلک در خوشاب است شعر نغز تو حافظ
که گاه لطف سبق می برد ز نظم نظامی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *