+ - x
 » از همین شاعر
1 روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر
2 ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
3 مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
4 صلاح کار کجا و من خراب کجا
5 سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
6 من و انکار شراب این چه حکایت باشد
7 ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
8 گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
9 صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
10 می دمد صبح و کله بست سحاب

 » بیشتر بخوانید...
 بیرون از عریانی
 مرا، امشب ببر از خویش تا، پندارهای دور
 اگر حریف منی پس بگو که دوش چه بود
 در من گورستان عزازده ییست
 هر کجا بوی خدا می آید
 شهر پر شد لولیان عقل دزد
 یکی دودی پدید آمد سحرگاهی به هامونی
 عشق تو مست و کف زنانم کرد
 کی باشد کاین قفص چمن گردد
 عاشقان را مژده ای از سرفراز راستین

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی
آمد به گوش ناگهم آواز بلبلی
مسکین چو من به عشق گلی گشته مبتلا
و اندر چمن فکنده ز فریاد غلغلی
می گشتم اندر آن چمن و باغ دم به دم
می کردم اندر آن گل و بلبل تاملی
گل یار حسن گشته و بلبل قرین عشق
آن را تفضلی نه و این را تبدلی
چون کرد در دلم اثر آواز عندلیب
گشتم چنان که هیچ نماندم تحملی
بس گل شکفته می شود این باغ را ولی
کس بی بلای خار نچیده ست از او گلی
حافظ مدار امید فرج از مدار چرخ
دارد هزار عیب و ندارد تفضلی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *