+ - x
 » از همین شاعر
1 گوهر مخزن اسرار همان است که بود
2 روزگاری شد که در میخانه خدمت می کنم
3 صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری
4 زهی خجسته زمانی که یار بازآید
5 از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
6 خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن
7 مردم دیده ما جز به رخت ناظر نیست
8 زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
9 به دور لاله قدح گیر و بی ریا می باش
10 به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم

 » بیشتر بخوانید...
 خشم مرو خواجه! پشیمان شوی
 گل بی رخ یار خوش نباشد
 از وجه عدم يعنی ويرانه شدم يا هو
 گر یک نفست ز زندگانی گذرد
 هذا رشاد الکافرین هذا جزاء الصابرین
 از مرگ نترسم که مددکار من است
 چو تخم اشک به کلفت سرشته اند مرا
 ناله ای کن عاشقانه درد محرومی بگو
 خواهی گپِ دلم شنوی؟ ناشنیدنی...
 فراموشی مقام خاص باشد اهل تمکين را

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی
آمد به گوش ناگهم آواز بلبلی
مسکین چو من به عشق گلی گشته مبتلا
و اندر چمن فکنده ز فریاد غلغلی
می گشتم اندر آن چمن و باغ دم به دم
می کردم اندر آن گل و بلبل تاملی
گل یار حسن گشته و بلبل قرین عشق
آن را تفضلی نه و این را تبدلی
چون کرد در دلم اثر آواز عندلیب
گشتم چنان که هیچ نماندم تحملی
بس گل شکفته می شود این باغ را ولی
کس بی بلای خار نچیده ست از او گلی
حافظ مدار امید فرج از مدار چرخ
دارد هزار عیب و ندارد تفضلی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *